Collateral Beauty

Collateral Beauty

داستان زیبایی موازی درباره ی مدیر یک شرکت تبلیغاتی (اسمیت) در نیویورک است که پس از تجربه ی یک واقعه ی تلخ در زندگی شخصیش دچار افسردگی شدیدی می شود ، از این رو همکاران وی نقشه ای منحصر به فرد برای وی می کشند.

ژانر :

درام

امتیاز IMDb :

6.4

امتیاز منتقدین :

24/100

محصول کشور :

آمریکا

کارگردان :

David Frankel

ستارگان :

Kate Winslet | Will Smith | Edward Norton
نوشته شده در 1395/10/15

نقد فیلم زیبایی موازی ( Collateral Beauty )

منتقد : مانولا دارگیس

 

بسیاری از کلماتی که در وصف این اثر آشغال درباره ی زمان و موهبتها دوست دارم به زبان بیاورم ، قابل استفاده در یک مجله ی خانواده نیست بنابراین سعی می کنم مطلبم را با چند توهین مجاز آغاز کنم. این فیلم سعی دارد در حال و هوایی شبیه به "سرود کریسمس" چارلز دیکنز به برانگیختن احساسات مخاطبانش بپردازد اما آن چیزی که نهایتاً به عنوان نتیجه ی کار بیرون آمده بسیار مصنوعی ، کلیشه ای ، کسالت آور ، احمقانه ، خنده دار ، توهین آمیز و همراه با تبعیض جنسییتی است.

 

در اینجا ویل اسمیت نقش هاوارد ، مدیر توانای یک آژانس تبلیغاتی در نیویورک را بازی می کند که در ابتدای فیلم ، با همان اعتماد به نفس جری مگوایر، برای همکارانش درباره نحوه ی ارتباط با مشتری یک سخنرانی پر شور و انگیزشی را ترتیب می دهد. اما چند سال بعد ، همین مدیر موفق با مرگ تنها فرزندش بر اثر سرطان ، دچار بی خوابی و افسردگی شده و با پشت کردن به زندگی ، به شمایل یک زامبی در می آید. در حالی که همکاران هاوارد ، نگران بیماری وی و ریزش دسته جمعی مشتریان آژانس هستند ، او بیشتر وقتش را صرف بازی کردن با مهره های دومینو و چیدن استادانه ی آنها می کند.

 

در این میان ، هاوارد شروع به نامه نوشتن می کند ، آن هم نه به انسان های دیگر بلکه نامه هابی به الهه های عشق ، زمان و مرگ و طی آن از آنها درخواست کمک می کند. در ادامه همکاران و دوستان ظاهری هاوارد (ادوارد نورتون ، کیت وینسلت و مایکل پنا) که در فکر در اختیار گرفتن کنترل آژانس هستند ، سه بازیگر ( هلن میرن ، جیکوب لاتیمور و کایرا نایتلی ) را استخدام کرده تا نقش عشق ، زمان و مرگ را بازی کرده و با هاوارد ارتباط برقرار کنند تا بدین ترتیب پزشکان باور کنند که وی دچار جنون شده و دیگر قدرت اداره ی آژانس را ندارد. این یک نقشه و استراتژی ظالمانه است با این حال فیلم در ارائه ی  این نقشه ، بسیار مضحک و دم دستی عمل کرده و توجیهاتی توخالی ارائه می دهد.

 

 

بیشتر حجم فیلم در نیویورک فیلمبرداری شده است اما در این میان اثری از زندگی و کار در تصاویر دیده نمی شود و اصلاً مشخص نیست که شخصیت ها به چه کاری مشغولند. از طرفی تصاویر پس زمینه ، بسیار استرلیزه شده هستند و نمایی که فیلمساز از داخل خانه ها به ما می دهد ، بیشتر به آنچه در کاتالوگ ها می بینم شباهت دارد به طوری که همه ی اشیا و لوازم به صورت مصنوعی و خالی از روح و زندگی در کنار هم چیده شده اند. به همه ی اینها بازی یکنواخت ویل اسمیت را هم اضافه کنید که با آن ادا و اصول ها و اخم کردن هایش ، نمایشی کسل کننده را ارائه می دهد.

 

بعید میدانم بتوان کارگردانی را یافت  که این توانایی را داشته باشد که فیلمنامه ی ضعیف آلن لوب را به اثری متقاعد کننده و نزدیک به واقعیت تبدیل کند. دیوید فرانکلن به عنوان کارگردان این اثر ، فیلم های موفقی چون "شیطان برادا می پوشد" را هم در کارنامه دارد ولی در اینجا هیچ نشانی از روزهای خوب وی در میان نیست. "زیبایی موازی" به شکل واضحی از "سرود کریسمس" دیکنز تاثیر پذیرفته به طوری که هر کدام از نمادهای عشق ، زمان و مرگ در جایگاه های ارواح کریسمس به روشنگری و هدایت شخصیت اصلی داستان می پردازند. دیالوگ های فیلم نیز عصاره ای است از کتاب های روحانی که مقصود آنها بیشتر درباره ی مسئله ی سفر است ، اما آن چیزی که کاملاً روشن است ، با این وضعیت خنده دار ، هاوارد داستان ما در طول سفرش نهایتاً سر از ناکجا آباد در خواهد آورد!

 

اختصاصی هنرنما

 

 

دیدگاه کاربران
نام: