Gold

Gold

مک کانهی در فیلم "طلا" نقش کنی ولز ، اکتشاف گر میانسالی را بازی می کند که پس از سفر به جنگلهای اندونزی ، مقدار قابل توجهی طلا را به دست می آورد. او پس از این موفقیت توجه ارتش اندونزی و اف بی آی را به خود جلب کرده و از اینجا ماجرایی جدید برای وی آغاز می شود.

ژانر :

ماجراجویی | درام | هیجان انگیز

امتیاز IMDb :

7.5

امتیاز منتقدین :

/100

محصول کشور :

آمریکا

کارگردان :

Stephen Gaghan

ستارگان :

Bryce Dallas Howard | Matthew McConaughey | Edgar Ramírez
نوشته شده در 1395/10/11

نقد فیلم طلا (Gold)

منتقد : دیوید بکس

 

"طلا" فیلم مسخره ای است. اثری بسیار بد و دور از انتظار که همچون خود طلا ، شمایلی متظاهرانه دارد. متئو مک کانهی در نقش کنی ولز ، یک سرمایه دار معدن ، هر چند بیش از همیشه به شخصیت درونی خود نزدیک شده با این حال به دلیل طرز راه رفتن و خود ستایی و تکبر ویژه اش ، به نوعی یادآور کنی پاورز در سریال " Eastbound and Down" است.

 

فیلم اقتباس آزادانه ای است از اتفاقی واقعی به طوریکه در کنار حفظ خط اصلی ماجرا ، اسامی شخصیت ها و مکان ها تغییر یافته اند .ولز کسی است که آخرین ذره از سرمایه خانوادگیش را هزینه کرده تا با همکاری شخصی به نام مایکل آکوستا (ادگار رامیرز) مقادیر زیادی طلا را در جنگل های اندونزی به چنگ بیاورد. این قسمت  از ماجرا و پستی ها و بلندی های مسیر ولز برای رسیدن به ثروت ، می توانست بسیار سرگرم کننده تر و جذاب تر از آن چیزی باشد که هم اکنون ساخته شده است. متأسفانه استیون گیگان به عنوان کارگردان اثر ، روشهای کهنه و رنگ و رو رفته ای را برای روایت داستانش استفاده می کند و پیچیدگی ها و کش و قوس های داستان نیز هیچکدام نمی تواند فیلم را از سراشیبی سقوط نجات دهد.

 

کنی ولز قرار است انسان لذتگرایی باشد که در شرایط خاص ، با پیروی از غریزه اش به تصمیم گیری می پردازد که همین موضوع می تواند لحظات جالب و بامزه ای را در فیلم خلق کند ولی این اثر در شخصیت پردازی این شخصیت و خلق صحنه های جذاب مربوط به خلقیات وی نیز تلاش های بی ثمری را ارائه می دهد. "طلا" سعی می کند اوج فساد اخلاقی و بی بند و باری شخصیت کنی را به نمایش بگذارد ولی در به تصویر کشیدن این صحنه ها ، حتی تا نزدیکی های اثری مثل "گرگ وال استریت" هم پیش نمی رود و تمام چیزهایی که گیگان سعی دارد از مارتین اسکورسیزی وام بگیرد ، یک به یک با شکست مواجه می شوند.

 

موسیقی متن و آهنگ ها نیز اگر چه خوب هستند (پیکسز  ،  نیو اردر ، جوی دیویژن) اما از الهام بخشی تهی اند و غالباً یا در جای نا مناسب پخش می شوند یا در صحنه هایی که خود تصاویر گویا است و اصلاً نیازی به تاکید کلامی نیست. برای مثال وقتی کنی در سکوت مشغول قدم زدن است چه نیازی است که به آهنگ "در سکوت قدم نزن" ایان کورتیس گوش دهیم.

 

ضعف هایی که تا بدین جا به آنها اشاره شده برای شکست یک اثر سینمایی کفایت می کنند اما "طلا" در واقع بزرگترین ضربه را از خود متئو مک کانهی می خورد. همین 5 سال قبل بود که مک کانهی در اثر فوق العاده ی ریچارد لینکلیتر تحت عنوان "برنی" ، نشان داد که می تواند چقدر غیر قابل پیش بینی ، جذاب و متعهد به نقشش باشد و این روند را در فیلم هایی نظیر "ماد" ، "مایک جادویی" و " باشگاه خریداران دالاس" نیز ادامه داد تا جایی که در دنیای سینما برای رشد و تحول ناگهانی یک بازیگر و نوزایی وی ، بر وزن واژه ی رنسانس کلمه مک کانسانس ابداع شد. اما دو فیلم اخیر مک کانهی ، "ایالت آزاد جونز" و "طلا" ثابت می کند که دوران انقلاب این بازیگر به اتمام رسیده و وی به نوعی در حال تجزیه شدن است.

 

مک کانهی در اینجا با تمام قوا به میراث چند ساله اش یورش می برد اما آن سر طاس ، آن شکم بزرگ ،  دندان های کج و معوج و آن مدل راه رفتن ، هیچکدام وی را به شخصیت کنی ولز حقیقی نزدیک نمی کنند و تمام این تمهیدات در سطحی نمایشی باقی می مانند. اینجاست که یاد جمله ی معروف سر لارنس اولیویه به داستین هافمن می افتیم که می گفت : به جای این کارها چرا سعی نمی کنی فقط بازی کنی ؟

 

 

اختصاصی هنرنما

 

 

دیدگاه کاربران
نام: