Fences

Fences

"حصارها" که سومین تجربه ی کارگردانی واشنگتون به حساب می آید ، داستان یک مرد 53 ساله ی آمریکایی-آفریقایی به نام تروی است که تلاش می کند تا وضعیت زندگی همسر و فرزندش را بهبود دهد . او زمانی یک بازیکن بیسبال آینده دار بود ولی بعد از یک قتل اتفاقی ، رویاهایش بر باد می رود و حالا به شغل جمع آوری زباله مشغول است .

ژانر :

درام

امتیاز IMDb :

امتیاز منتقدین :

67/100

محصول کشور :

آمریکا

کارگردان :

Denzel Washington

ستارگان :

Denzel Washington | Viola Davis | Stephen Henderson
نوشته شده در 1395/09/07

نقد فیلم حصارها Fences

منتقد : رابرت آبل

 

پس از گذشت سه دهه از خلق نمایشنامه ی برنده ی جایزه پولیتزر "حصارها" توسط آگوست ویلسون و اجرای آن در برادوی و نمایش های پس از آن ، دنزل واشنگتون نخستین کسی است که این نمایشنامه را با موضوع تلخکامی های یک آفریقایی – آمریکایی دراواسط قرن بیستم میلادی به روی پرده ی سینماها می آورد.

 

واشنگتون ، پیش از این در اجرای دوباره ی این نمایش به کارگردانی کنی لئون در سال 2010 ، در نقش اصلی داستان ، شخصیتی به نام تروی مکسون در برادوی به روی صحنه رفته بود. تروی که زمانی یک بازیکن بیسبال سرشناس بود ، طی اتفاقاتی به حبس محکوم شده و پس از گذراندن آن دوران ، حالا به عنوان رفتگر در شهر پیتسبرگ مشغول به کار است. فیلمنامه ی "حصارها" دقیقاً نمایشنامه ی نسخه ی نمایشی این اثر است ، با این حال آیا این فیلم از ناحیه ی تئاتری بودن خود ضربه خورده است ؟ پاسخ منفی است. نمایش نامه ی غنی و عمیق آگوست از یک طرف و نقش آفرینی های باورپذیر و بسیار متعهدانه ی بازیگران از طرفی دیگر ، باعث شده که "حصار ها" به عنوان اثری سینمایی در جایگاه قابل قبولی قرار بگیرد.

 

این فقط واشنگتون نیست که در این اثر در بهترین فرم خود ظاهر شده است. وایولا دیویس که اساساً بازیگر بسیار خوبیست ، در نقش رز ، همسر زجر کشیده ی  تروی احتمالاً بهترین بازی تمام عمرش را ارائه داده است. واشنگتون و دیویس در اینجا ، پیچیدگی خاص روابط این دو شخصیت و تناقض های رفتاری آنها در کنار عشق سرشارشان به هم را پس از 18 سال زندگی مشترک به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده اند و در این راه ، صحنه های دو نفره ی بسیار قدرتمندی را خلق می کنند که به احتمال فراوان ، این هنرنمایی ها در فصل جوایز از چشم داوران جشنواره های مختلف دور نخواهد ماند.

 

آگوست ویلسون به طور کلی 10 نمایشنامه دارد که هر کدام از آنها به ترتیب به یک دهه از قرن بیستم میلادی می پردازد و بدین ترتیب ، این آثار مجموعاً تمام طول این قرن را در بر می گیرند . در تمامی آنها نیز افرادی آفریقایی – آمریکایی در محوریت داستان حضور دارند.

 

اتفاقات "حصار ها" نیز در دهه ی پنجاه رخ می دهد. داستان مردی پر حرف و ترشرو که به عنوان یک همسر و پدر ، در چرخه ی تغییرات گسترده ی دنیا گرفتار شده است. او که خود را یکی از قربانیان نژادپرستی در عرصه ی ورزش می داند ، از ترس همین نژاد پرستی در برابر خواسته ی پسرش درباره ی دریافت بورسیه ی کالج فوتبال مخالفت کرده و به وی می گوید که به جای فوتبال بازی کردن ، به دنبال یک شغل واقعی باشد که همین اختلاف نظرها در ادامه به صحنه ی مشهور تقابل تروی و کوری و سوال بی پرده ی پسر از پدر می انجامد که آیا هیچوقت از او خوشش آمده است؟

 

اگرچه نمی توان به طور کامل "حصار ها" را در دسته ی آثاری قرار داد که فاقد داستان مرکزی به معنای کلاسیک خود هستند ، با این حال در این فیلم ، ما جهان را از دید شخصیت تروی به نظاره می نشینیم و باقی شخصیت ها صرفاً در تعاملاتشان با وی معنا پیدا می کنند و همین موضوع را می توان شاکله ی اصلی کار نامید که داستان فیلم را شکل می دهد وآن را به آثار یاد شده نزدیک تر می کند. از شخصیت های دیگری که در فیلم حضور دارند می توان به لاینز ، گابریل و بونو اشاره کرد. لاینز ، پسر بزرگتر تروی است که حاصل ازدواج قبلی اوست. گابریل ، برادر کوچک تروی است که پس از جراحت در جنگ ، دچار آسیب های روانی شده و تروی به خاطر این مسئله خود را گناهکار می داند و بونو نیز رفیق قدیمی تروی است که از دوران حبس در کنار وی بوده است.

 

بدون در نظر گرفتن فیلم تلویزیونی "درس پیانو" که در اواسط دهه ی 90 ، بر اساس یکی از نمایش نامه های آگوست ویلسون ساخته شد ، "حصارها" به معنای واقعی ، نخستین و بهترین فرصت است تا ببینیم ادبیات متفاوت ویلسون و ریتم روایت نامتعارف وی با تبدیل شدن به اثری سینمایی چه از آب در خواهد آمد ؟ خصوصاً که او تا پیش از مرگش در سال 2005 ، چندین پیش نویس برای فیلمنامه ی نهایی کار نگاشته بود. سبک کاری ویلسون را از نظر پرداختن به تراژدی های خانوادگی ، می توان با آثار آرتور میلر مقایسه کرد. البته اوج تخصص ویلسون را باید در نوشتن دیالوگ های پرتنش عنوان کرد که با قرار گرفتن در بستری تاریخی ، اثری تاثیرگذار را شکل می دهند.

 

زمانی که تروی خاطره ای وحشیانه از پدرش تعریف می کند یا از فانتزی قهرمانانه اش درباره ی کشتی گرفتن با شیطان سخن می گوید ، آنقدر خوب صدایش را تغییر داده و حرکات بدنش را با آن تنظیم می کند که ما به عنوان شنونده ، تمام ماجرا در ذهنمان تصویر می شود. زمانی که رز در صحنه ای شیرین ، یکی از حکایت های تروی درباره ی معاشقه هایشان را رد می کند یا صحنه هایی که دردها و حسرت های درونیش را در چهره اش تجلی می کند ، از خودمان سوال می کنیم که دیویس ، چگونه می تواند این حجم از احساسات را به این زیبایی به نمایش بگذارد ؟ اصلاً مگر ممکن است ؟

 

واشنگتون به عنوان کارگردان این اثر ، با توجه به اعتمادی که به گروه بازیگری خود دارد ، با کادربندی های مناسب و مبتنی بر بازیگران ، این اجازه را به نقش آفرینان خود به عنوان شرکای صحنه میدهد که نهایت درخشش خود را در مقابل دوربین به نمایش بگذارند تا جایی که ما به عنوان تماشاگران فیلم ، احساس می کنیم که بدون واسطه ی لنز دوربین ، به طور عینی شاهد زندگی کردن عده ای در کنار هم هستیم.

 

بزرگترین ایراد "حصار ها" را نه در کارگردانی ، نه بازیگری و نه مسایل فنی که باید آن را در نمایشنامه ی اصلی اثر جستجو کرد. فیلم از یک جایی به بعد آنقدر گسترده می شود که دیگر توان جمع و جور کردن آن را ندارد و همین عامل ، از قدرت عاطفی اثر در نیمه ی دوم فیلم می کاهد و تمامیت کار را تحت تاثیر قرار می دهد. با این حال تصویربردار فیلم ، شارلوت بروس کریستنسن و هیوز وینبورن به عنوان تدوینگر ، با خود داری از اضافه کردن هیجان مصنوعی به کار ، سعی می کنند با ریتم طبیعی فیلمنامه پیش بروند و دیوید گراپمن نیز به عنوان طراح صحنه ، محیطی گرم و دلنشین را از محل زندگی این خانواده به نمایش می گذارد.

 


اختصاصی هنرنما

 

 

دیدگاه کاربران
نام: