Shut In

Shut In

زنی بیوه ای به نام مری پورتمن که شغلش روانشناسی کودکان است و با فرزند بیمارش در خانه ای در اطراف شهر زندگی می کند ، پس از دیدن کودکی پرخاشگر ، تصمیم می گیرد وی را برای معالجه به خانه بیاورد که این مسئله آغازگر اتفاقاتی غیر قابل پیش بینی می شود.

ژانر :

درام | هیجان انگیز

امتیاز IMDb :

5.0

امتیاز منتقدین :

24/100

محصول کشور :

|

کارگردان :

Farren Blackburn

ستارگان :

Charlie Heaton | Naomi Watts | Jacob Tremblay
نوشته شده در 1395/08/26

نقد فیلم محبوس Shut In

منتقد : سم فراگوسو

 

فیلم های ترسناک نمی توانند چندان سرگرم کننده باشند ، وقتی که زندگی روزمره ی ما از آن ترسناک تر است. وقتی که در سینمای نزدیک خانه ی خود ، به تماشای "محبوس" نشسته بودم ، این جمله حتی برای لحظه ای از ذهنم دور نمی شد. در اتاقی تاریک ، من به همراه شش نفر دیگر در حال دیدن آخرین تلاش فارن بلکبرن در دنیای فیلمسازی بودیم. با این حال نه خود فیلم و نه اشتباهات فاحش بلکبرن در آن ، دلیل اصلی آشفتگی ذهنیم نبود. در این روزهای تلخی که در آن قرار داریم ، تمرکز روی یک اثر هنری کار بسیار دشواری است. چرا که سینما ، تلویزیون و چیزهایی از این دست ، در برابر کابوسی که با خبر ریاست جمهوری ترامپ به سراغمان آمد ، چیزهای رنگ و رو رفته ای به نظر می رسند.

 

"محبوس" با وجود گروه بازیگران خوب خود و بازی قابل قبول آنها ، فیلم خوبی از آب درنیامده است. این اثر به عنوان نخستین تجربه ی فیلمنامه نویسی کریستینا هودسون ، شباهت های بسیار آشنایی به فیلم های ترسناک دیگر دارد و چیزهای زیادی را از آثار مطرح این ژانر ، وام گرفته است. فیلم با یک صحنه ی تصادف ناگوار آغاز شده که در خلال آن ، مردی از دنیا می رود و پسرش نیز به شدت صدمه می بیند.

 

در ادامه شاهد زنی بیوه شده به نام مری هستیم که باید در کنار حفظ شغلش به عنوان یک روانشناس کودکان ، از فرزند زمین گیرش ، استفن نیز مراقبت کند. وی در کارش ، سعی می کند روابط مستقل و پویایی را با بیماران جوانش که عموم آنها را کودکان تشکیل می دهند برقرار کند. او که تخصص پزشکیش در دادن مشاوره و کمک های روانی و عاطفی به کودکان آسیب دیده است ، با قرار گرفتن در جایگاه مادر این افراد ، به پرورش غرایز آنها کمک می کند. البته در ادامه شاهد خواهیم بود که این روش ، قرار نیست همیشه جواب دهد. مری با دیدن پسر بچه ی ناشنوا و پرخاشگری به نام تام که در مدرسه به کودکان دیگر آزار می رساند ، تصمیم می گیرد که به وی کمک کند ، چرا که اعتقاد دارد تنها چیزی که این پسر بدان احتیاج دارد ، اندکی زمان است. غافل از اینکه زمان ، در ادامه به مسئله ای علیه مری تبدیل خواهد شد.

 

به هر حال تام وارد خانه ی مری می شود و از اینجا به بعد شاهد توالی صحنه هایی هستیم که هیچکدام کمکی به افزایش تنش داستان نمی کنند. روایت داستان بسیار کند است و طریقه ی ارائه ی آن نیز بسیار کسل کننده به نظر می رسد. در کنار این موارد ، در ادامه حس هدر رفتن بازیگران با استعداد فیلم نیز ، شکل آزار دهنده ای به خود می گیرد. به راستی چه اتفاقی در حال رخ دادن است ؟ آیا شاهد حمله ی اشباح هستیم ؟ آیا روح آنها به جسم تام و استفن حلول کرده ؟ در این میان مری آیا باید از روی غریزه ی میل به زنده ماندن ، با پسرش که به نظر می رسد رفته رفته ، تبدیل به موجودی شیطانی می شود مبارزه کند؟ شاید تام راه نجاتی پیدا کند !

 

همزمان با تمام این ماجراها ، بلکبرن گفتگوهای چهره به چهره ی مری با روانشناسش ، دکتر ویلسون را در فیلم قرار داده است. ویلسون که به نظر ، تنها دوست مری به حساب می آید سعی دارد تا با گفتن جمله ی "همه ی اینها در سر تو می گذرد" - که  برای آنهایی که آلیس در سرزمین عجایب را دیده یا خوانده اند عبارت آشنایی است یا در آهنگ زامبی از گروه کرنبریز - ، مری را مجاب کند که تمام این اتفاقات ، ناشی از کابوس های اغراق آمیز شبانه و بی خوابی است و در نتیجه برای او داروی ضد افسردگی تجویز می کند.

 

آیا تمام این جلسات درمانی از طریق اسکایپ رخ می دهد ؟ آیا دکتر ویلسون یکی از طرفداران درمان رایگان برای افراد بی بضاعت است ؟ در تاریخ کوتاه اسکایپ ، تا به امروز هیچ فیلمی تا به این اندازه با این پدیده بازی نکرده است. مهم نیست که مری به خاطر قتل بالقوه ی پسرش و نجات دادن تام در یک بحران اخلاقی فرو رفته است. مهم نیست که دکتر ویلسون مراقب مری است و برای نجات وی داروی ضد افسردگی تجویز کرده است و برای همه ی ما که به ژانر ترسناک و دلهره آور علاقه داریم ، مشخص است که یک دارو در برابر تهدیدی که از طرف استفن متوجه اوست مشخصاً بی اثر خواهد بود. مهم نیست که استفن به واسطه ی ترس از اینکه تام جایگزین وی شود ، کمر به نابودی همگان بسته است. اینها هیچکدام مهم نیست چرا که خود "محبوس" ، هیچ ارزشی برای مفاهیم نهفته در خود قائل نیست و اهمیتی به آنها نمی دهد.

 

فیلم از لحاظ اخلاقی ، ایدئولوژیک و حتی داستانی ، فاقد یک نقطه نظر و چشم اندازی مشخص است. بلکبرن به عنوان کارگردان این اثر ، با قرار دادن انبوهی از جامپ اسکیرها و صحنه های غافلگیری بسیار دم دستی و بی ارزش ، سعی در پوشاندن نقاظ ضعف متعدد فیلمنامه دارد که مشخصاً او نیز راه به جایی نمی برد. تعویض مدام زوایای دوربین و افزودن جلوه های صوتی متفاوت به ویژه صداهای عجیب و غریب و مبهم نیز هیچکدام نمی توانند جایگزین تنش واقعی و تخیل در فیلم شوند.  

 

نائومی واتس در نقش اصلی "محبوس" ، مثل همیشه یک بازی جذاب و متعهدانه ای را به نمایش گذاشته است. با این حال ، هنر وی برای نجات دادن این اثر از وضعیتی که در آن فرو رفته کافی به نظر نمی رسد. از چارلی هیتون نیز می توان در آینده ، چیزهای زیادی شنید. در این میان جیکوب ترمبلی همچون نقش آفرینی شگفت انگیزش در فیلم "اتاق" ، اینجا نیز به خوبی از پس ایفای شخصیتی پیچیده و آسیب پذیر برآمده است. با این حال آیا کسی پیدا نمی شود که از هنر این بازیگر با استعداد در یک کمدی با نشاط استفاده کند؟

 


اختصاصی هنرنما

 

 

 

دیدگاه کاربران
نام: