Elle

Elle

زنی به نام میشل که مدیریت یک شرکت بازیهای ویدئویی را بر عهده دارد ، پس از ورود به منزلش ، توسط فردی ناشناس مورد تجاوز قرار می گیرد. در ادامه این زن تلاش می کند بدون خبردار شدن پلیش ، خود شخصاً هویت این شخص را کشف کند.

ژانر :

درام | هیجان انگیز

امتیاز IMDb :

7.3

امتیاز منتقدین :

88/100

محصول کشور :

| |

کارگردان :

Paul Verhoeven

ستارگان :

Isabelle Huppert | Laurent Lafitte | Anne Consigny
نوشته شده در 1395/08/14

نقد فیلم او Elle

منتقد : بریت هیس

 

10 سال از آخرین اثر پل ورهوفن و آن هجویه ی سیاه جاری در آن سپری می شود و در این یک دهه ، تغییر دیدگاه ویژه ای در ورهوفن به وجود نیامده ، در عوض سبک و لحن وی مشخصاً به بلوغ رسیده که فیلم "او" می تواند شاهد محکمی بر این ادعا باشد. اثر جدید این کارگردان ، با بازی شجاعانه و بی نظیر ایزابل هوپر ، یک درام استادانه ی چند لایه است که طی آن ، زنی از لحاظ اجتماعی موفق ، یک بیداری میانسالی نامتعارف را از سر می گذراند.

 

فیلم "او" بر اساس رمانی از فیلیپ دیژان ، داستان زنی به نام میشل له بلانک (هوپر) است که یک شرکت موفق بازیهای ویدئویی را به همراه دوست قدیمیش آنا (آن کونسینی) اداره می کند. ورهوفن در اینجا به همراه دیگر نویسنده ی کار ، دیوید برایک با ظرافت خاصی این مسئله را در اثر جا می اندازد که طبیعت زن ستیز مردان ، بخشی از حقیقت این جهان است. میشل در شرکتش ، هیچگاه از بابت رفتار کارمندان مرد خود عصبانی یا به هم ریخته نمی شود ، با این حال وقتی مرد مزاحم نقابداری وارد خانه ی او شده و به وی تجاوز می کند ، شوک بزرگی بر وجود وی وارد می شود.

 

صحنه ی آغازین فیلم با نمایی از گربه ی میشل آغاز می شود. گربه ای که شاهد تجاوز مرد ناشناسی به صاحبش است. این صحنه در همان ابتدا می تواند واکنش های عصبی ویژه ای را در بیننده ایجاد کند. این مکان تاریک ، همان جایی است که این زن در آن زندگی می کند و همان جایی که ورهوفن بهترین عملکرد ممکن را از خود به جا می گذارد. شخصیت میشل در فیلم را می توان در دسته ی قهرمانان زن فیلم های عاشقانه ی متعارف تر دسته بندی کرد ، با این تفاوت که وی بر خلاف این شخصیت ها فاقد داشتن یک شریک عشقی است. او پیش از این از همسرش جدا شده و در ادامه سعی کرده ، با مردانی معاشرات کند که یا به دور از فضای ذهنی عاشقانه باشند یا زن و بچه داشته باشند و سرشان گرم به خانواده ی خود باشد. از طرفی او نمی خواهد خود را با مسایل زودگذر دنیوی آزرده خاطر کند.

 

میشل پس از ماجرای تجاوز ، قصد فراموشی این اتفاق و گذشت از مردانی که گاه به گاه بدشان نمی آید به زنان آسیب برسانند را ندارد. از دید بسیاری ، واکنش وی به این تجاوز ،  نامناسب به نظر می رسد. او در اینجا قصد بازی در نقش یک قربانی را ندارد اما سوالی که برای اطرافیان میشل و گاهاً مخاطبان فیلم ایجاد می شود ، این مسئله است که وی چرا با پلیس تماس نمی گیرد و اینکه چرا پس از این حادثه ، از لحاظ روحی آسیب دیده به نظر نمی رسد ؟

 

میشل به عنوان زنی که در زندگی شخصی و اجتماعیش ، کنترل کاملی بر تمامی مسائل دارد ، در ادامه به طرز عجیبی مجذوب شخص متجاوز شده و به سمت وی کشیده می شود که این موضوع ، بیش از هر کس ، برای خودش غافلگیر کننده است. زندگی میشل پر است از انتخاب های سنجیده و حساب شده ، اما مسئله ی شخص متجاوز ، چیزی خارج از کنترل وی به نظر می رسد. متجاوزی بلند قامت که از قلب تاریکی ها وارد زندگی زن شده و درست زمانی که انتظارش نمی رود ، وی را دچار دگرگونی می کند. در اینجا ورهوفن با انعکاس استعاره های عاشقانه ی مشترک ، مفاهیم نهادینه شده در مخاطب درباره ی زن و هوس را به چالش می کشد.

 

میشل پس از اینکه به هویت متجاوز پی می برد ، رفتار ستیزه جویانه تری را در برابر وی اتخاذ می کند. چرا باید میشل در هنگام تصادف رانندگی ، از میان تمامی اطرافیانش ، با شخصی که به وی تجاوز کرده تماس بگیرد و طلب کمک کند ؟ شاید دلیل رفتارهای غیر عادی میشل ، به اتفاق دردناکی بر می گردد که در کودکی برای وی رخ داده است. یا می توان او را جامعه ستیز در حال ظهوری نامید که دوباره به خودش آمده  یا زنی که حوادث دوران جوانیش ، باعث آشفتگی درونی امروز وی شده است.

 

"او" تلاشی است در جهت بیداری جنسی مخاطب و بیان این نکته که طیف های مختلف تمایلات جنسی انسان بسیار گسترده تر و پیچیده تر از آن هستند که بشود تصور کرد. ورهوفن همین موضوع را دست مایه کرده تا در قالب درامی موش و گربه ای ، چنین اثر ماندگاری را خلق کند.

 

در "او" ، بین شخصیت متجاوز و میشل ، به صورت دقیق و حساب شده ای ، یک رابطه ی غالب - مطیع  یا  سروری - بردگی جنسی از نوع سادیسم و مازوخیسم حاکم است. البته این بازی جنسی ، تا مرز آنچه در فیلم "پنجاه طیف خاکستری" به نمایش گذاشته شد پیشروی نمی کند. "او" نیر مانند فیلم پیتر استریکلند تحت عنوان "دوک بورگونی" نگاهی نامتعارف و هجوگونه به مسئله ی پویایی جنسی دارد. میشل در اینجا در طول رابطه ی غالب – مطیع ، نقش مطیع را ایفا می کند و اتفاقاً بر خلاف باور بسیاری ، در یک رابطه ی جنسی ، این مطیع است که تمام قدرت را در اختیار دارد و در نهایت ، به اوج لذت جنسی می رسد. همین رضایت طرفین است که در پایان ماجرا ، باعث سازش میشل و مهاجم نقابدار می شود.

 

در کنار هم قرار گرفتن اتفاقات نامتعارف فیلم و نتیجه گیری نهایی آن ، لایه هایی درخشانی از یک کمدی سیاه را به مخاطب خود عرضه می کند و فراموش نکنیم که از گذشته های دور ، طنازی همواره یک از ویژگی های بارز ورهوفن بوده است.

 

موسیقی متن "او" و طراحی صحنه ی آن ، همواره در خدمت دلهره ی جاری در اثر است و تدوین فیلم نیز ، در عین حفط تعادل کلی کار ، هیچگاه در مسیر گیج کردن مخاطب گام برنمی دارد. دو فیلمبردار "او" نیز ضمن به تصویر کشیدن تنش ماجرا ، نقش پررنگی در انتقال طنز سیاه فیلم دارند.

 

شخصیت میشل در دسته ی پیچیده ترین شخصیت های سینمایی قرار می گیرد و در این میان ، ایزابل هوپر با خودآگاهی بالا و درکی فوق العاده از این شخصیت ، ظریف ترین جزئیات وی را با دقتی مثال زدنی به تصویر کشیده و او را به شخصیتی ملموس تبدیل کرده است. شاید گفتن این جمله چندان هم خارج از دایره ی حقیقت نباشد که هیچ بازیگری روی این سیاره نمی توانست ، نقش میشل را تا این اندازه عالی به اجرا در آورد ، همانطور که هیچ کارگردانی نمی توانست ، داستان این زن را تا این حد جسورانه روایت کند. در این میان تنها جای افسوس اینجاست که چرا نخستین همکاری هوپر و ورهوفن تا به امروز به طول انجامیده است ؟

 

اختصاصی هنرنما

 

دیدگاه کاربران
نام:  

 
Ehsan گفته :
تاریخ درج نظر : 1396/01/09
حالا ك نقدشو خوندم فهميدم چ شاهكاريه