Florence Foster Jenkins

Florence Foster Jenkins

داستان فیلم درباره زندگی واقعی فلورنس فاستر جنکینز (استریپ) است که با وجود صدایی نچسب و فقدان استعداد ذاتی ، رویای تبدیل شدن به یک خواننده اپرا را در سر می پرورد.

ژانر :

زندگی نامه | کمدی | درام | موزیک | موزیکال | عاشقانه

امتیاز IMDb :

7.3

امتیاز منتقدین :

71/100

محصول کشور :

انگلستان

کارگردان :

Stephen Frears

ستارگان :

Hugh Grant | Meryl Streep | Simon Helberg
نوشته شده در 1395/06/12

نقد فیلم فلورنس فاستر جنکینز Florence Foster Jenkins

منتقد : دانا استیونز

 

اواخر تابستان تنها زمان بی قراری، پشه ها و فیلم هایی با قهرمانان بد نیست. زمان کمدی های مریل استریپی هم هست. چنانچه تابستان گذشته "ریکی و فلش" را دیدیم. چند سال قبل هم "چشمه های امید" را. "شیطان پرادا می پوشد" (2006)، "مامامیا!" (2008) و "جولی و جولیا" (2009) همگی فیلم های نیمه ی آخر تابستان بوده اند. در حال حاضر که مذاق تماشاگران با زنجیره ای از کمترین حق انتخاب ها بی حس شده و همه جا صحبت از بازسازی ها و ادامه سازی هاست ، مریل استریپ در حکم بستنی هلو خنک برای سینمادوستان تلقی می شود.

 

تمام این فیلم ها به خودی خود عالی نبوده اند. فیلمنامه ی "چشمه های امید" هیچگاه به اندازه ی کافی خنده دار و برازنده ستارگان حساسش، استریپ و تامی لی جونز نبود و قسمت های جولی نیز در "جولی و جولیا" چندان جذاب از آب در نیامده بود. اما هرکدام از این فیلم ها به شیوه ی خود با اکران به موقع دقیقاً به هدف زدند یعنی دقیقا زمانی که مخاطبان از گرما و همهمه ی این فصل منزجر می شوند و براستی آیا تابستان امسال زیاد از حد گرم و شلوغ نبوده است؟

 

"فلورنس فاستر جنکینزِ" استفن فریرِز هم طبق همین سرمشق فیلم های استریپی ، همچون یک خوشامد گویی فوق العاده به پیش می آید. این زندگینامه ی موزیکال، بر اساس داستان واقعی یک خواننده بی تجربه و ناشی اپرا، کمدی پرآب و تابی است با پیامی ساده و غیر بلندپروازانه : خودت باش. حتی اگر حامیان دیوان سالاری بر این باور باشند که برخلاف آنچه از شواهد بر می آید و در فیلم نیز نمایش داده می شود ، هنر خوانندگی و آواز به روش کلوراتورای تو آنقدر خوب باشد که شایستگی اجرا در تالار کارنیگی را داشته باشی.

 

فلورنس فاستر جنکینز واقعی متولد 1868  به تمام ایالت پنسیلوانیا ، آنجا که خود نیز در آن متولد شده بود به عنوان نابغه ی پیانو سفر کرد اما در ادامه ، زمانی که به بازویش آسیب رسید دیگر نتوانست کار کند و ناچاراً به تدریس پیانو روی آورد. از آنجا که از این دوره  ی زندگی وی اطلاعات بسیار محدودی در دسترس است ، داستان فیلم فریرِز دیرتر و از سال 1944 آغاز می شود. به فلورنس ثروتی از پدرش به ارث رسیده که وی نیز از آن در جهت تبدیل شدن به یک آهنگساز نوع دوست مشهور در جامعه ی نیویورک استفاده کرده و در ادامه باشگاه وردی را به عنوان انجمن درک موسیقی بانوان تاسیس می کند. رئیس تشریفات فلورنس و همدم و همراه قدیمی وی ، بازیگر آثار شکسپیر ، کلِر بِیفیلد مقدس ( هیو گرنت) است. کلر و فلورنس زندگی نا متعارفی دارند. طبع موسیقی مشترک ، روح های آن ها را به هم گره زده است اما کلر هرشب بعد از درآغوش کشیدن او برای خوابیدن به آپارتمان دیگری می رود. این آپارتمان با هزینه های فلورنس اداره می شود اما در حال حاضر توسط معشوقه ی کلر (بازیگر سوئدی ربکا فرگوسن) اشغال شده است.

 

فلورنس حرفه خوانندگی را دوست دارد. . بیفیلد نیز به عنوان محافظ فلورنس از حضور هر منتقد موسیقی که در لیستش نیست در مراسم و اجراها جلوگیری می کند و اینگونه  است که فلورنس هیچگاه متوجه نمی شود که چیزی بیش از یک خواننده ی بی استعداد و ناشی نیست. فلورنس فراموشکار تمایل دارد کنسرتی در سالن کارنیگی برگزار کند و در ادامه هزار عدد بلیط را به سربازان تازه بازگشته می بخشد. وی برای این اجرا از آهنگسازی به نام کوزمه مکنون (سیمون هلبرگ) که شخصیتی واقعی است طلب کمک می کند. پیانیستی حرفه ای با سکوت های رسا و خنده هایی سرکوب شده.

 

بیشتر 110 دقیقه ی فیلم به سرعت اتفاق می افتد و در نهایت نیز با اجرای مضحک و نا امیدکننده ی فلورنس در سالن کارنگی به اتمام می رسد. "فلورنس فاستر جنکینز" تمایل دارد گوشه های زبر تاریخی فیلم را نرم کند. با توجه به اینکه فیلمنامه نوشته شده توسط نویسنده کهنه کار تلویزیون بریتانیا ،  نیکولاس مارتین، در دوره زوال جسمانی جنکینز بر اثر سفلیس که از همسر سابقش در وی به یادگار مانده رخ می دهد ، صراحتاً تئوری هایی مطرح می شود مبنی بر اینکه تمایلات نمایشی و فرم اجرای غیر عادی فلورنس از همین بیماری نشات می گیرد. شخصیتی که فریرز از فلورنس به نمایش می گذارد بسیار شبیه به شخصیت دوست داشتنی ادوود است که پیش از این توسط استاد این نوع نقش ها ، جانی دپ به بهترین شکل به اجرا درآمده بود. فلورنس زنی زیبا ، رویا پرداز و هنرمندی با ایمان محض به هنرش است اما اشکال کار اینجاست که وی از طریق حماقتهایش به دنبال تحقق رویاهایش می رود.

 

استریپ که مدتهاست از بازی در نقش زن هایی که بیشتر از حد معمولی خود را وقف می کنند لذت می برد ، با استفاده از استعداد سرشارش بر فلورنس چیره شده و به بهترین شکل  ایمان وهم آلود این شخصیت را به تصویر می کشد بطوریکه با تحقیر قریب الوقوع فلورنس ، هنگامی که خودمان را برای خندیدن به وی آماده کرده ایم  ناگهان ناخودآگاه ناراحت می شویم.

 

اگر قرار باشد به بررسی فراتاریخی تصویرسازی پدیده ی هنرمند بی استعداد در سینما بپردازیم ، فلورنس فاستر جنکینز هیچگاه به قله های اد وود که برای من بهترین فیلم تیم برتون است دست نمی یابد. با این حال در پایان باید گفت این اثر یک کمدی شیرین و نشاط بخش است با یک پیام خوب که البته احتمالا این پیام  در حال و هوای سیاسی امروز چندان دوام نخواهد آورد : به دنبال رویاهایتان باشید و ببینید شما را به کجا می برند، حتی به قیمت ترس از واقعیت. اما تاثیر گذارترین جمله فیلم عبارتی است که از زبان خانم جنکینز واقعی و توسط مریل استریپ به شکل بی نقصی بیان می شود که دفاع غیر قابل بحثی است از آنچه فلورنس در طول زندگیش انجام داده است. در زندگی هر چه دوست دارید انجام دهید حتی اگر آن کار ، خارج خواندن از ته اعماق وجودتان باشد.

 

مترجم : شادی علیمحمدی

 

اختصاصی هنرنما

دیدگاه کاربران
نام: