Suicide Squad

Suicide Squad

آماندا والر مامور اطلاعات آمریکا ، گروهی از جنایتکاران بدنام را برای استفاده در عملیات های کشور آمریکا تحت عنوان "جوخه انتحار" گرد هم جمع می کند. هر کدام از این خلافاران بمبی به گردن دارند تا در صورت فرار یا سرکشی منفجر شود.

ژانر :

اکشن | ماجراجویی | کمدی | علمی تخیلی

امتیاز IMDb :

6.8

امتیاز منتقدین :

40/100

محصول کشور :

آمریکا

کارگردان :

David Ayer

ستارگان :

Jay Hernandez | Mark Falvo | Will Smith
نوشته شده در 1395/05/31

نقد فیلم جوخه انتحار Suicide Squad

منتقد : تاشا رابینسون

 

همه می دانند ماجرای یک قهرمان چطور پیش می رود. جوزف کمپبل آن را به وضوح درسال 1949  در "قهرمانی با هزار چهره" به نمایش گذاشت و در ادامه کتاب های بیشمار، فیلم ها و کمیک ها از این الگو پیروی کردند: فراخوان ماجراجویی، سفر به ناشناخته ها، چالش ها، استحاله و بازگشت. البته ماجرای شخصیت های منفی به این اندازه واضح و ثابت نیست. داستان های شخصیت شرور فیلم هایی نطیر " هنری: تصویر یک قاتل زنجیره‌ای" یا "روانی آمریکایی" باید همان طور که پیش می رود ساخته شود.زمانی که سازنده ها جرئت کنارگذاشتن تمام ساختارهای آشنا را داشته باشند، ثمره، روایتی شجاعانه و خلاف عرف می شود. البته معمولا در اینگونه موارد ، با ساختاری بینابین مواجه می شویم چرا که نویسندگان تلاش می کنند همزمان هم ساختارها را براندازند و هم ساختارهای جدید خلق کنند که نتیجه کار معمولا داستان های گیج کننده و به هم ریخته از آب در می آید. این دقیقا همان اتفاقی است که برای فیلم جدید دنیای گسترده ی دی سی "جوخه ی انتحار" رخ داده است که در آن گروهی از ابرشرورها تبدیل به نیروی عملیاتی فوق سری دولت شده اند. نویسنده و کارگردان دیوید آیر (کارگردان "خشم" و "آخرین گشت") روی شخصیت های قدیمی دی سی و تکرارهای مختلف کمیک جوخه ی انتحار کار می کند و با تمام چیزهایی که شرور ها را سرگرم کننده می سازد بازی می کند: جسارت، خشونت همراه با شادمانی، با اِهِن و تّلّپ راه رفتن. اما در کنار آن از تغییر برخی از المان های آشنای قهرمانی عقب نشینی می کند.

 

داستان "جوخه انتحار" پس از پایان "بتمن در برابر سوپرمن" آغاز می شود. در اینجا سوپرمن با اینکه رفته اما دنیا را با حضور خود تغییر می دهد و آماندا والر (ویولا دیویس) مامور سختگیر دولت می خواهد آمریکا را برای مرحله ی بعدی بحران سوپرمن آماده کند. او با تلاش فراوان ارتش را متقاعد می کند تا ابرانسان ها را در تیم مبارزه ای برای عملیات سیاه به نام نیروی عمل ایکس به کارگیرند. گروه اولیه ی او شامل قاتل حرفه ای ددشات (ویل اسمیت)، روانشناس سابق و جوکر جوان هارلی کوئین (مارگوت رابی)، آتش گیر دیابلو (جای هرناندز)، کشتی گیر سابقِ تغییر چهره داده شده ، کروک قاتل (ادوال اکینوی آگباجه) و سارق بانک استرالیایی کاپیتان بومرنگ (جای کورتنی) است. همگی آن ها باید تحت فرمان ری فلگ (جول کینامن) باشند. یک سرباز بی رحم که به خاطر عشقش به یکی دیگر از ابرشرورها برای والر کار می کند. عشق به باستان شناس سابق جون مون (کارا دیلیواین) که توسط روحی قدیمی و قدرتمندی به نام اِنچنترس تسخیر شده است. والر، جون و اِنچنترس را به طور ویژه شکنجه می دهد تا کنترل آن ها را به دست داشته باشد اما اگر جوخه از او دور شود ، کنترل آن ها از دستش خارج شده و ایجاد مخاطره می کند.

 

معرفی هرکدام از این شخصیت ها آنقدر زمان فیلم را می گیرد که تهدید اصلی داستان که باید مقابلش بجنگند به حاشیه رانده می شود و حتی زمانی که اعضای تیم وارد میدان نبرد می شوند اولین ماموریت آن ها مقیاس کوچکی است از آنچه پیش از این در فیلم "فرار از نیویورک" اثر به یادماندنی جان کارپنتر دیده ایم با این تفاوت که بسیاری از المان ها و پس زمینه های آخرالزمانی این اثر در فیلم پیش رو نادیده گرفته شده است. فیلم در 90 دقیقه ابتدایی خیلی به دشمن اصلی داستان نمی پردازد. آیر بیشتر به تیم پرزرق و برق و رنگارنگ شرورهایش علاقه مند است تا رویارویی ای که در آخر فیلم انتظارشان را می کشد. وی کاملا از قراردادهای فیلمِ های بر اساس کتاب های کمیک آگاه است و سعی می کند خلاف آن ها عمل کند.

 

اما "جوخه انتحار" مسیرش را خوب پیش نمی گیرد. آیر در ابتدا شرورها را به شکل شخصیت هایی رها ، بی قید و بند و سرخوش نمایش می دهد و سپس آنها را با داستان های حاشیه ای احساسی و نا ملموس به بند می کشد.ددشات خودش را وقف دختر 11 ساله اش کرده. هارلی با رابطه اش با جوکر (جرد لتو) تعریف می شود ، دیابلو بعد از آنکه با نیروهای آتشینش به طور تصادفی خانواده اش را به کشتن داده دائما دچار خود درگیری است و کروک به خاطر قیافه اش که شبیه به خزندگان است از کودکی با قضاوت دیگران مواجه بوده. در این میان کاپیتان بومرنگ، تنها شخصیتی است که برچسپ های منفی مردم روی خودش را پذیرفته و بدون توجه به آنها همچنان به شرارت هایش ادامه می دهد. یک نرمی پنهانی در این شخصیت ها وجود دارد که می توانست بسیار جذاب باشد اما در طول فیلم جایی برای کشف و شکوفایی آن وجود ندارد. از اصلی ترین دلایل این عدم شکوفایی می توان به ازدحام بیش از حد شخصیت ها اشاره کرد که اصلی ترین دلیل این ازدحام نیز پرداختن به شخصیت هایی مانند بتمن (بن افلک) و به خصوص جوکر است که چه در فلش بک ها و چه در زمان حال حضور دارد.

 

رابطه ی جوکر و هارلی هسته ی احساسی فیلم را تشکیل می دهد و برخی از چشمگیرترین  صحنه های فیلم را به وجود می آورد. مانند بوسه در خمره ی موادشیمیایی رنگارنگ سمی. در این فیلم رابطه این دو شخصیت به صورت دو طرفه و پر از شور و اشتیاق به تصویر کشیده شده که همین عامل به جذابیت کار می افزاید ، درست بر عکس سری انیمیشن های بتمن و کمیک های مربوط به هارلی که این عشق ، یک طرفه و بسیار رقت انگیز توصیف شده بود اما با این حال همچنین بعضی صحنه ها زائد به نطر می رسند.

 

نسخه ی گنگستر دیوانه ی جوکرِ جرد لتو در این فیلم به شکل بی رنگ و بویی از آب در آمده است. جوکر مانند هارلی با رابطه اش تعریف می شود و تا زمانی خوب است که او را از تسخیر فیلمی که درباره اش نیست دور نگه دارد. اما هارلی به تنهایی هیجان انگیز تر است مانند وقتی که درحال کشیدن نقشه ی توطئه است، زمانی که مالیخولیایی می جنگد یا با شیطنت بسته به شرایطش با لهجه ی بروکلینی خود بازی می کند. او تماما اغواگری است و بسیار بازیگوش به نظر می رسد تا ما به این نتیجه برسیم که مارگو رابی از اینکه نقش زن خطرناکی را بازی کند که ادای بچه ها را در می آورد تا مردم او را دست کم بگیرند بسیار لذت می برد.

 

وضعیت برای اسمیت هم خوب پیش نمی رود. وی در ابتدای داستان کارش را به عنوان شخصیت اصلی آغاز می کند ولی در پایان ، شخصیت پردازیش به عنوان قاتلی با قلبی طلایی به نقطه ی خاصی نمی رسد و در سطح باقی می ماند. داستان حاشیه ای وی از حد این عنوان که او یک دختر داشت فرا تر نمی رود و از این رو هیچ دلیلی را برای تصمیم های مغایری که هر لحظه می گیرد نمی توان یافت. جوخه انتحار هم مثل او دمدمی مزاج است و دائم مسیر حرکتش را تغییر می دهد.

 

با وجود این اوصاف همچنان چیزهای زیاد برای لذت بردن از "جوخه انتحار" وجود دارد که در راس آنها می توان به دیالوگهای طعنه آمیز شخصیت ها و روابط بامزه و جذاب بینشان اشاره کرد. مثل رابطه ی غیر متعارف ددشات و هارلی و همکاری ددشات و فلگ که همگی آنها به صورت قابل قبولی به پیش می روند. فیلم فاقد طنز و شوخ طبعی "ددپول" است اما با همان شیوه و سبک عمل می کند و از این رو از سبک و سیاق جدی بتمن و سوپرمن و نگاه آکنده از خشمشان به یکدیگر بسیار جذاب تر به نظر می رسد. در این میان نباید هنرمندی وایولا دیویس در به تصویر کشیدن شخصیت آماندا والر را فراموش کرد. یک رهبر کینه توز ، یک جامعه ستیز تمام عیار و سرسخت که در مقایسه با شرور هایی که رهبری می کند بیشتر قابل لذت بردن است. شخصیت انچنترس نیز به طور چشمگیری وهم آور و جذاب به تصویر کشیده شده البته قبل از اینکه توسط افکت های بد کامپیوتری به موجودی احمقانه تبدیل شود.

 

در پایان سوال اینجاست که آیا به راستی فیلم می داند که چه عاملی از یک شرور ، یک شرور واقعی می سازد ؟ آیا یک اشتباه ژنتیکی منجر به آن می شود ؟ آیا پوشیدن یک لباس سیاه یا چرمی برای شرور شدن کافیست ؟ تتو داشتن ، نقاشی روی صورت یا فرهنگ گانگستری شرارت می آورد ؟ پخش آهنگ های "حماسه کولی (راپسودی بوهمی)" از کوئین و "روح در آسمان" از نورمن گرینباوم تا آهنگ های اسکریلکس و کانیه وست عامل آن است ؟ اینکه شخصیت ها آنقدر غیرقابل پیش بینی باشند که بتوانند به دلخواهشان وارد مبارزه شوند و لحظه ای بعد از مهلکه بیرون بیایند و در بار بنشینند؟ اینکه آنقدر به خطر نابودی دنیا بی اهمیت باشند که به سرعت آن را به یک لطیفه ی بامزه تبدیل کنند ؟ ضعف بزرگ "جوخه انتحار" این است که به نظر نمی آید به چیزی اهمیت بدهد یا چیزی را بداند. مشخصا این فیلم نمی تواند بگوید که ماجرای شکل گیری یک شخصیت شرور واقعا چگونه است اما این اثر مانند شخصیت هایش در تعریف مفاهیم خودش آزاد است  و اگر از این آزادی کمال استفاده را می برد اینک داستان قوی تری را شاهد بودیم.

 

مترجم : شادی علیمحمدی

 

اختصاصی هنرنما

 

دیدگاه کاربران
نام: