Khashm Va Hayahoo

Khashm Va Hayahoo

زندگی به من آموخت که هيچ چيز از هيچ کس بعيد نيست!

ژانر :

درام

امتیاز IMDb :

6.8

امتیاز منتقدین :

/100

محصول کشور :

ایران

کارگردان :

Hooman Seyadi

ستارگان :

Tannaz Tabatabayi | Navid Mohammadzadeh | Saeed Changizian
نوشته شده در 1395/04/23

نقد فیلم خشم و هیاهو

خشم و هیاهو فیلمی به نظر برگرفته از یک ماجرای واقعی ، معجونی است نا همگون از ماجراجویی های هنری کارگردانش و داستانی که به دلیل ضعف در شخصیت پردازی و انتخاب غلط نوع روایت ، هیچگاه در طول فیلم به درستی شکل نمی گیرد.

 

سیدی در اثر جدیدش تا حدودی از آن حال و هوای شبه گانگستری و فضای نامانوس فیلم های قبلیش فاصله گرفته و داستانی را برای روایت انتخاب کرده که به نوعی برای مخاطب عادی سینما ملموس تر است ، با این وجود همچنان خشم و هیاهو از مشکل عدم ارتباط با مخاطب رنج می برد. عمده ی این مشکلات از آنجایی آب می خورد که سیدی دانش سینمایی و علایق و فانتزی هایش را در بین مخاطب عادی و فیلم قرار می دهد. با دیدن صحنه های مختلف خشم و هیاهو به سادگی می توان پی برد که این فیلم از زیر دست یک جوان پر انرژی عشق سینما بیرون آمده است. این خیلی خوب است که سیدی از آن دسته از کارگردانانی است که در این گیر و دار ، عادت فیلم دیدنش را ترک نکرده ولی باید دید آیا وی دستاورد مثبتی از این فیلم دیدن ها برای اثر خودش به ارمغان آورده یا خیر ؟

 

به نظر می رسد دلبستگی زیاد سیدی به برخی فیلم های محبوبش و آوردن برخی از صحنه های آنها در فیلم های خود ، بدون در نظر گرفتن تفاوت های فرهنگی یا ملموس کردن آنها برای مخاطب و حتی بعضا بی ربط به حال و هوای فیلم  و توجه بیش از حدش به فرم ، همچون آثار گذشته اش نتیجه ای مایوس کننده به بار آورده است ، به طوری که برخی از صحنه های فیلم که قرار است خاص و به نوعی وجه تمایز گارگردان با دیگر فیلمسازان شود ، به شکلی کلیپ وار به فیلم اضافه شده و با ننشستن در کار ، در نهایت باعث از دست رفتن یکپارچگی اثر شده تا جایی که حتی گاهی این تصاویر ، با پیشی گرفتن زیاد از حد فرم از محتوا ، رنگ و بوی ادا به خود می گیرند.

 

فیلم تا پیش از رسیدن به منظرهای روایی متفاوت و فلاش بک ها ، از ریتم و حس خوبی برخوردار است به طوری که مخاطب احساس می کند با اثری جذاب و درگیر کننده سر و کار خواهد داشت. اما از آنجایی که ناتوانی در شکستن درست زمان و فلاش بک های ناقص در میان فیلمنامه نویسان ما امری عادی به حساب می آید ، این فیلم هم از این قاعده مستثنی نیست و اتفاقا از این ناحیه ضربه های جبران ناپذیزی را هم متحمل می شود.

 

یکی دیگر از مشکلات اساسی فیلم عدم شخصیت پردازی درست کاراکتر ها ، درنیامدن عشق مرد و زن فیلم و عدم پرداخت درست به انگیزه ی جنایت است. خود سیدی در توجیه این مسئله اظهار می کند که هدفش به هیچ وجه ساخت فیلمی عاشقانه نبوده و او در این اثر چیزهای دیگری را دنبال می کرده است. این یک فاجعه است که یک چنین سخنی را از یک کارگردان جوان که اتفاقا یک چیزهایی هم در چنته دارد می شنویم. مگر می شود صرف گفتن چند دیالوگ و نشان دادن چند تصویر بریده به یک رابطه ی عاشقانه رسید . آن هم عشقی که به خاطر آن ، زن قصه در پایان داستان مرگ را به جان می خرد. وقتی کاراکترهای اصلی در طول فیلم به درستی معرفی و شخصیت پردازی نمی شوند چطور می توان با پایان تلخ فیلم که آن هم اتفاقا خوب از آب درنیامده همراه شد و با کاراکتر ها همذات پنداری کرد. شخصیت های خشم و هیاهو ، همچون آثار قبلی سیدی ، به شکل عجیبی شدیدا عصبی هستند و دائما دنبال بهانه ای می گردند تا ناسزا گفته یا با فریاد زدن خود را تخلیه کنند. شخصیت های زن و مرد داستان علارغم تلاش های طناز طباطبایی و نوید محمدزاده ، عملا معلق هستند و در میان قصه پردازی ناقص فیلم ، راه به جایی نمی برند. نا گفته نماند که در اینجا بازی طباطبایی به شکل واضحی در جایگاهی فراتر از فیلم قرار می گیرد هر چند او هم در نهایت اسیر ماجراجویی های هنری کارگردانش می شود. شخصیت همسر نیز با بازی رعنا آزادی ور از همان آغاز چیزی برای ارائه ندارد و در ادامه با تناقض گویی های شخصیت ها ، آن چیزهای کوچک هم دیگر برایش باقی نمی ماند. در مورد کودک پیش فعال فیلم هم که صحبتی نکنیم بهتر است.

 

با اینکه شخصیت اصلی فیلم یک هنرمند مشهور با انبوهی از طرفداران است  ، با این حال ما فقط می توانیم این حضور طرفداران و در ادامه خشم آنها از این هنرمند را در دیالوگهای شخصیت ها جسجو کنیم و چیزی بیش از این نمی بینیم. صحنه های دادگاه و لحظه ی گردن گرفتن جنایت توسط زن ، حتی اگر از داستان واقعی هم الهام گرفته شده باشد (شهلا جاهد) ، باز هم به شکل ساده لوحانه ای به تصویر کشیده می شود و لحظه ی مهمی که باید ضربه ی نهایی فیلم آن جا به تماشاگر نواخته شود ، صحنه ای که پس از درخواست فرجام خواهی ، زن روبروی مرد و خانواده ی مقتول نشسته و سکوت می کند ، علا رغم فکر نسبتا خوب پشت کار ، چه از نظر احساسی و چه از نظر تعلیق ، خوب از آب در نمی آید.

 

کارگردان در این فیلم برای جدا کردن بخش تصاویر به نمایش در آمده توسط اعترافات متهمان و بخش دادگاه از دو رنگ تصویر متفاوت استفاده کرده است . به طوری که بخش اول با تصاویری پر رنگ و لعاب و پر زرق و برق حالتی رویایی را مجسم می کند و در قسمت های پایانی که قرار است به دنیای واقعی گام نهیم از تصاویری سیاه و سفید استفاده شده است. گویی که خود سیدی هم دنیای واقعی را به همین سبک و سیاق تصور می کند.

 

در پایان با تمام کمی ها و کاستی های خشم و هیاهو ، نمی شود از دغدغه ی مثبت کارگردان و پرداختن وی به سوژه ای مهم به سادگی گذشت. سیدی در این اثر در کنار نقد روابط بین هنرمندان و به طور کلی سلبریتی ها و پرداختن به مسائل پشت  پرده ی زندگی آنها ، سعی کرده همچون فیلم دیگرش "سیزده" نقدی هم به سیستم قضایی کشور و کیفیت قضاوت آنها بزند که این مسئله قابل تحسین است. با تمامی این اوصاف ،اثر جدید سیدی با اینکه همچنان از فیلم نخستش "آفریقا" بسیار عقب تر است ، ولی نسیت به دو فیلم دیگرش "سیزده" و "اعترافات ذهن خطرناک من" می توان نشانه های روشنی از پیشرفت ، هرچند کوچک را چه از نظر انتخاب مضمون و چه نوع پرداخت مشاهده کرد.

 

اختصاصی هنرنما

 

 

 

دیدگاه کاربران
نام: