We Have a Guest

We Have a Guest

خبر آمدن یک میهمان، کارهایی که خیلی وقت است زمین مانده، دلشوره یک پذیرایی و زنگ در که به صدا می‌آید.

ژانر :

درام | جنگی

امتیاز IMDb :

6.9

امتیاز منتقدین :

/100

محصول کشور :

ایران

کارگردان :

Mohammad Mehdi Asgarpour

ستارگان :

Soheila Golestani | Ahoo Kheradmand | Parviz Parastui
نوشته شده در 1395/04/20

نقد فیلم میهمان داریم

میهمان داریم پنجمین فیلم بلند سینمایی محمد مهدی عسگرپور در مقام کارگردان و سومین فیلم او در مقام فیلمنامه نویس است . فیلم های قبلی عسگرپور تفاوت های زیادی با هم دارند و در گونه های مختلفی ساخته شده اند اما "قدمگاه" اثرگذار ترین و موفقترین فیلم کارنامه ی اوست تا جایی که می توان آن  را در فهرست تاثیرگذار ترین فیلم های دهه هشتاد سینمای ایران نیز جای داد . داستان آخر او ماجرای زن و شوهر پیریست که دو پسر و یک دختر خود را در جنگ از دست داده اند و حالا با تنها پسر باقیمانه شان که یک جانباز قطع نخاعی است زندگی می کنند . آنها خود را باید برای پذیرایی از میهمانی ویژه آماده کنند . خانه ی آنها هفتاد و دو سال قدمت دارد و نزدیک پنجاه سال است که در آنجا زندگی می کنند . دو پسر آنها به فاصله ی سه روز از هم به شهادت رسیده اند . شباهت آنها به قدری بود که حتی موقع تحویل جنازه هایشان هم مشکلاتی پیش می آید ، دختر آنها که دانشجوی پزشکی بود درست در روزی که پسر کوچکتر مجروح می شود در یک بیمارستان صحرایی به شهادت می رسد . اینها اطلاعات تیترواری است که در هنگام تیتراژ پایانی فیلم از زبان پدر می شنویم . در واقع فیلم اطلاعاتش را ذره ذره به تماشاگرش منتقل می کند و در این راه کوچکترین عجله ای ندارد  ولی بازگویی این اطلاعات که بخشی از آن را در فیلم فهمیده ایم و بخشی از آن هم اینقدر دیر گفته می شود که دیگر به کار نمی آید به چه دلیل است ؟ شاید این جمله ها وقتی کار آمد می شوند که در شناسایی میهمان نهایی فیلم تاثیرگذار باشد اما به راستی این میهمان کیست که باید خانواده برای آمدنش اینچنین به تب و تاب بیفتند – اصلا می افتند ؟

 

میهمان داریم فیلم دغدغه مند و بی ریاییست . در واقع فیلم پیام خود را می داند و برای انتقال آن تلاش می کند که این مسئله قابل تحسین است اما اظهار نظر درباره ی اینکه عسگرپور چقدر در رساندن پیامش به مخاطب موفق بوده جای بحث و بررسی دارد.

 

ما تعداد زیادی فیلم درباره تبعات جنگ و اتفاقات پس از آن داریم که هر کدام با لحنی متفاوت ، گوشه ای از مشکلات و برخی از نارسایی ها را بیان کرده اند که البته بخش اعظمی از آنها در تبدیل این حرف ها  به زبان سینما نا موفق بوده اند . میهمان داریم هم همین موضوعات را دستمایه ی کار قرار داده است . جامعه ای که رو به سوی بی هویتی می برد و جامعه ای که در حال سازندگی و در مسیر دستیابی به تکنولوزی است و در این میان قهرمان های سالهای گذشته که امروز خود را بیگانه و در واقع در یک زمان اشتباهی می دانند . قهرمانانی که اینک کار جامعه با آنها تمام شده و تبدیل به انسانهایی بی مصرف شده اند . چنین نگرشی در رضا ، پسر جانباز خانواده نمایان است. کسی که از قافله جا مانده و امروز محکوم به تنهایی است . کسی که دوست داشت همچون رفیق دیرینه اش کمال به شهادت می رسید . از این رو هیچ همکاری با پزشکان و پدر و مادرش برای بهبودی خود نمی کند و دائم از در لجبازی در می آید . در واقع اینجا نام کمال هم به دلیل وجود ایهام در معنای خود قابل توجه است ، نمونه اش جایی که پسر می گوید من هم باید با کمال می رفتم ، در واقع رضا شهادت را همچون به کمال رسیدن می بیند و از اینکه زنده است گاهی حتی حس شرمساری و گناه دارد . پدر در جواب او می گوید : این کار ها راه درستی برای رسیدن به کمال نیست !

 

از صحنه های خوب تقابل رضا با تکنولوژی صحنه ی بسیار کلیشه ای ولی خوب درآمده ی صندلی چرخدار برقی است ،  جایی که او روی این صندلی نشسته و با کنترل در مسیری بی هدف به این طرف و آن طرف می رود که یادآور عمق بیگانگی او نسبت به محیط و بازیچه قرار گرفته شدن اوست . این حس بیگانگی را در مادر و پدر هم شاهد هستیم . مانند صحنه ی دوباره کلیشه ای تصادف پدر با موتور و ریختن وسایلش که  دیگر در فیلمهای ایرانی نخ نما شده و به کار نمی آید یا صحنه ی کنتور برق ، صحنه ی عاصی شدن پدر از سرو صدای ساخت و ساز که البته زود ساکت می شود یا صحنه ای که مادر با دیدن ساختمان های جدید می گوید :حالا فقط ما موندیم ، ما هم معلوم نیست چقدر دووم بیاریم . در واقع پدر و مادر بر خلاف پسر این تغییر و تحولات را پذیرفته اند . ما در اینجا شاهد خانه ای هستیم که خانواده در برابر این حجم تغییرات به آن به چشم مامن نگاه می کنند ، پناهگاهی که آن هم دیگر کم کم رو به نابودی است . سکانس هایی که در آن دیوار های خانه از جاهای مختلف ترک بر می دارند این تهدید خطرناک را به ساکنین و البته تماشاگران گوشزد می کنند . خطری که هر لحظه می تواند جان ساکنین را بگیرد . ما نمونه های دیگری هم از تعلیق داریم مثل حرکت های شمعدانی به سوی سقوط و شکستن که کنایه ای است از شکسته شدن برخی مناسبات و از میان برداشته شدن برخی حرمت ها در این خانواده.

 

در میهمان داریم طراحی صحنه و لباس به شکل فوق العاده ای به اجرا درآمده است ، حیاط خانه با فضای سوت و کورش و چرخ و فلکی که در گوشه ی حیاط آرام گرفته به همراه صحبت های مادر درباره ی اینکه چه آرزوهایی برای این خانه داشته و آخرش چی از آب در آمده نوعی حس دلتنگی ودر کنار آن حسی نوستالژی را بر می انگیزد ، چیدمان داخل خانه هم بسیار دقیق و بجاست و هیچ عنصر ناهمگونی را در فضا نمی بینیم ودر بحث طراحی لباس هم تا زیرشلواری و زیر پیراهن های بیرون آمده از لباس دقت به خرج داده شده است.

 

فیلم را می توان به دو بخش تقسیم کرد ، بخش اول قسمت رئال ماجراست و بخش دوم قسمتی که فیلم وارد فضای ماورایی و به گونه ای خیالی و شاید سورئال می شود . در این دو بخش تفاوت لحن روایت و ریتم کاملا محسوس است.

 

مسئله ی اولی که تماشاگران از آن خرده گرفته اند ریتم کند فیلم از همان آغاز  و در واقع حوصله سر بر بودن آن است و دیگری عدم توجه به جنبه ی سرگرم کننده بودن فیلم . بر خلاف این نظرات ، فیلم در بخش اول خود ریتمی خوب و بسیار در خدمت پیامش دارد و این در بخش دوم است که شاهد افت محسوس ریتم هستیم . اما ضعف بزرگ فیلم در فیلمنامه ی آن است . فیلم در پرورش دادن طرح های داستانیش و در پی آن انتقال پیامش دچار مشکل جدی است . کارگردان در اوایل فیلم تماشاگرش را روی روابط زن و مرد متمرکز می کند که البته چندان این مسئله هم عمیق کار نشده است ، بعد با رضا آشنا می شویم که تا پیش از آن هیچ اطلاعاتی از او در اختیار نداشتیم ، می بینم که او جانبازی است که به قول خودش زبانش تلخ است و دوست دارد در آسایشگاه بماند تا بمیرد . بعد از آمدن او به خانه با برخی از مشکلات او و دغدغه هایش آشنا می شویم و شاهد کش و قوسی بین پدر و مادر و فرزند هستیم که در این بخش هم فیلم از حد چیزهایی که قبلا دیده ایم و شنیده ایم فراتر نمی رود . قطعا می شد تمرکز بهتری روی این قسمت شود . اما مشکلات اصلی از بخش دوم آغاز می شود ، ما در بخش دوم از دغدغه های اولیه ی فیلم دور می شویم و وارد فضایی جدیدی می شود . در واقع عامل چند تکه شدن فیلم هم  همین رها کردن است.

 

حالا در این فضای جدید باید تکلیف مخاطب روشن شود که چه می بیند ؟ آیا این سه نفر مرده اند و اینک با شهدا محشور شده اند ؟ آیا این یک رویا و خیال است ؟ آیا توهم است ؟ اگر رویا و توهم است متعلق به کیست ؟ می شود ماجرا را یک رویا دید از دید رضا که با شکستن لوله گاز آغاز می شود ، در واقع لوله ی گاز در خیال شکسته است آنوقت آن برگشت از رویا و ادامه ی ماجرا بر پایه های نسبتا منطقی استوار می شود . اما این رویایی که ما دیدیم یک رویای سه نفره است ، چرا که ما این سه شخصیت را در موقعیت های مستقل احساسی می بینیم و با این اوصاف رویای سه نفره ممکن است ؟ از طرفی اگر آنها را هم مرده تصور کنیم تکلیف بازگشت آنها چه می شود ؟ آیا بازگشت آنها هم ادامه ی مسیر رویاست ؟ آیا از آن دنیا بازگردانده می شوند ؟ از طرفی چرا سه شهید را در برخی صحنه ها می بیینیم  ولی در همان صحنه از نمایی دیگر ناپدید می شوند ؟ آیا کارگردان می تواند در اینجا از منطق سورئال برای گریز استفاده کند؟

 

کارگردان می خواهد در بخش دوم وارد فضای صمیمی خانواده شویم ، می خواهد ما را در این هیجان حضور در فضای مابین رویا و کابوس سهیم کند . خود شخصیت ها نمی دانند خوابند یا بیدار ، دوست دارند در این شرایط بمانند ، در کنار هم  ولی ترسی جانکاه وجود دارد ناشی از تمام شدن رویا یا تنها ماندن آنها که این جنبه ی کابوس وار ماجرا را شامل می شود ،  در اینجا دو گفتگوی مهم داریم که قرار است نقش مهمی را در تلطیف احساسات رضا ایفا کنند . اولی گفتگوی رضا با عباس یا حسین – این دو تا را پدرخانواده هم از هم نمی تواند تشخیص دهد چه برسد به ما تازه هیچ فرقی هم نمی کند – جایی که رضا می گوید زمینگیرم ، تلخم و دیگران را آزار می دهم مرا با خودت ببر و برادر در جواب می گوید با این چیزها که گفتی جای خوبی گیرت نمی آید و دیگری گفتگوی رضا با زینب در باره ی انتخاب و ادا کردن دین . در این صحنه معلوم می شود رضا برای آمدن به خانه چندان هم بی میل نبوده است .  بزرگترین ضعف فیلم در عدم وجود کشش دراماتیک در طول فیلم است . فیلم فاقد نقطه ی اوج است  ، برای داستان هایش اولویت بندی ندارد ، نتیجه گیری کاملی ندارد ، نام فیلم میهمان داریم است ولی خبر آمدن میهمان در نیمه های فیلم می رسد و در ادامه همین میهمان نیز فراموش می شود ، در واقع این چگونگی پذیرایی از میهمان به عنوان دغدغه ی مهم صاحبخانه برای تماشاگر پرداخت نشده و اساسا اهمیتی که باید داشته باشد و نام فیلم هم بر اساس همین اهمیت است  وجود ندارد.

 

فیلم چه در بخش اول و چه در بخش دوم لحظات خوبی هم دارد مثل صحنه ی  دیدار خواهر کمال با رضا و صحنه ی بدرقه زینب توسط مادر که خوب از کار در آمده اند.

 

موسیقی متن فیلم به جاست و در صحنه هایی مثل چرخاندن چرخ و فلک به زیبایی در دل تصویر می نشیند و حالتی معنوی را پدید می آورد البته بی جا هم صحنه ها را سوزناک نمی کند . در هنگام تعلیق هم در کنار موسیقی به خوبی از صدا های محیطی استفاده شده است . حرکت دوربین هم بسیار آرام و در خدمت اثر است و هیچگاه آزار دهنده نمی شود.

 

شخصیت ها

 

پرویز پرستویی گفته است که همیشه از پیشنهاد نقش هایی که درباره شهدا و جانبازان  و تکریم مقام آنها باشد استقبال می کند . او نقش پیرمردی تکیده را بازی می کند که گاهی در راه رفتن هم مشکل پیدا می کند ، شوخ طبعی ریزی دارد و حرف های تلخ را هم با همین شیرینی هضم می کند . همسرش را دوست دارد ولی چندان دست به ابراز علاقه ی مستقیم نمی زند ، به گفته ی خودش یک عاشق است . در خلوت گریه می کند ولی در کنار خانواده سعی می کند شیرینیش را حفظ کند . با وجود پدر سه شهید بودن همچنان ابراهیم بستنی باقی مانده است و هیچگاه نخواسته نان خون فرزندانش را بخورد و از کسی هم طلب کمک ندارد . پرستویی از پس نقشش به خوبی بر آمده البته ضعف در فیلمنامه روی کمتر در آمدن شخصیت  او بی تاثیر نبوده . آهو خردمند در نقش مادر شهید مثل همیشه بازی چشمگیری ارائه می دهد ، واقعا بازی در چنین نقش حساسی و انتقال احساسات چنین انسانی بسیار دشوار است ، البته با وجود این بازی درخشان همچنان شخصیت مادر به صورت تمام و کمال شکل نمی گیرد . شخصیت رضا سر در گم است و بهروز شعیبی هم تا حدودی قربانی این سر در گمی شده است ولی با این وجود او نیز بازی قابل قبولی ارائه داده ، سهیلا گلستانی در بخش دوم فیلم بار سنگینی را به دوش می کشد ، بازی او همیشه دلنشین است . شخصیت زینب خوب و جم و جور است ، می گوید که سلیقه اش عوض شده و با گذشته خیلی فرق کرده است اما انگیزه اش برای رفتن و ناتمام گذاشتن رابطه اش با کسی که دوستش دارد و علت تحولش مجهول باقی می ماند . عباس و حسین دقیقا در تیپ شهدایی هستند که پیش از این هم به صورت تک بعدی خصوصا در تلوزیون دیده ایم . شخصیت های مهربانی که اصلا زمینی و ملموس نشده اند و با محاسن و چهره ی نورانیشان بیشتر به دو قاب عکس کپی هم شباهت دارند و اصلا از این جلوتر نمی روند.

میهمان ویژه

 

سوال مهمی که بعد از دیدن فیلم شکل می گیرد این است که به راستی میهمان خانواده چه شخصی بوده است ؟ در این راستا شاید کارگردان در نظر داشته که تماشاگر با استنباط خود ، شخصی را به عنوان میهمان تصور کند یا اصلا هیچکس را تصور نکند اما قطعا عسگرپور  خود شخصی را به عنوان مهمان ویژه در نظر داشته است . اگر اعضای خانه را بازگشته از مرگ تصور کنیم یا بخش دوم را تا پیش از  بیدار شدن آنها از خواب تماما رویا ، آنگاه دلایلی وجود دارد البته شاید نه در حد اثبات قطعی که میهمان ویژه ی خانواده ، مقام معظم رهبری بوده اند . به بخشی از این دلایل اشاره می شود : فیلم در بخش اول انتقاداتی دارد درباره وضعیت برخورد با جانبازان و وضعیت معیشت خانواده ی شهدا که قاعدتا روی سخن کارگردان در کنار مسولین با ایشان به عنوان کسی که نقش مهمی در این قضیه  دارند نیز بوده است . این شخص باید چنان اهمیت ویژه ای داشته باشد که حضور او اینچنین باعث نگرانی پدر و مادر از بابت وضعیت خانه و پذیرایی مناسب شود . از طرفی آنها از همان ابتدای شنیدن خبر نگران زبان تلخ رضا می شوند . اینکه نکند رضا که دائما از همه چیز انتقاد می کند به ناگاه در حضور میهمان نیز حرف گزنده ای بزند و باعث وجود دلخوری یا حتی مشکلات بعدی شود . آنها برای اینکه خانه را در حد شأن میهمانشان بکنند دست به رنگ زدن دیوار ها و ترمیم موزائیک ها می کنند . می دانیم که مقام معظم رهبری هر از چند گاهی به دیدن خانواده ی شهدا خصوصا آنهایی که تعداد زیادی شهید دارند و در وضعیت نا مساعدی زندگی می کنند می روند.  اگر تعدادی از این دیدار ها را دیده باشید در انتهای فیلم نوع گفتار پدر خانواده ، اینکه چه می گوید و حتی طرز نشستن آنها کاملا مشابه با همین نمونه هاست . در کنار اینها ما در هنگام صحبت های انتهایی عکس ایشان را هم در اتاق فرزندان می بینیم . البته همان طور که بیان شد این نظر فقط در حد گمان است ولی ببینید آیا می شود کسی را جای ایشان در نظر گرفت؟ فیلمی که مجوز رسمی دارد و از سمت حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی هم حمایت می شود.

 

به طوری کلی میهمان داریم فیلم متوسطی است اما با توجه به استانداردهای فیلمسازی در کشورمان می شود به آن نمره ی قبولی داد. در واقع سینمای ما به آثاری با موضوع دفاع مقدس نیازمند است البته آثاری که حرفهای جدید و متفاوتی در چنته داشته باشند. فیلم با اینکه چندان از کلیشه ها فراتر نمی رود ولی لحظات خوبی دارد . هیچگاه با دید طلبکارانه نگاه نکرده و انصاف را فراموش نمی کند.  سعی نمی کند یک شوی غم انگیز راه بیاندازد یا بی جهت احساسات تماشاگر را جریحه دار کند اما می توانست با فیلمنامه ای دقیق تر و تمرکز بهتر روی داستان ها تبدیل به فیلمی ماندگار شود .  به عنوان کلام نهایی فیلم آخر عسگرپور فاصله ی زیادی با اثر ماندگارش قدمگاه دارد و چندان نشانی از آن کارگردانی هوشمند در اثر مشاهده نمی شود ولی با این وجود ، در ادامه باید از ساخت چنین آثاری حمایت شود.

 

اختصاصی هنرنما

 

 

دیدگاه کاربران
نام: