نوشته شده در 1395/03/29
چهره ی هفته : وودی هارلسون

چهره ی هفته : وودی هارلسون

بررسی کارنامه ی بازیگری وودی هارلسون ، اتفاقات مهم زندگی وی و همچنین نقل قول هایش.

 

وودی تریسی هارلسون متولد  بیست و سوم جولای سال 1961 در میدلند واقع در ایالت تگزاس فرزند جنایتکار مشهور ، چارلز هارلسون  و  دایان لو است . او دو برادر با نام های جوردن و برت دارد که از وی کوچکترند . پدرش چارلز که یک قاتل قراردادی بود در سال 1979 قاضی فدرال جان وود جونیور را اطراف خانه اش به قتل رسانده است ، پیش از آن هم در دو قتل دست داشته و در آن زمان یکی از متهمین ترور جان اف کندی رئیس جمهور سابق آمریکا بود. چارلز سابقه ی فرار از زندان هم دارد . او در سال 1964 از مادر وودی جدا شده است .

 

وودی در دوازده سالگی به شهر مادری اش لبانون در ایالت اوهایو نقل مکان کرده و برای سالها آنجا زندگی کرد . او برای درآوردن خرج دبیرستانش به کار چوب بری و کنده کاری در پارک تفریحی کینگز آیلند پرداخت و در همین زمان در چند تئاتر دانش آموزی هم شرکت کرد . پس از اتمام دوران دبیرستان به دانشگاه هانوفر در ایندیانا رفت تا در این مکان به طور جدی تر به کار تئاتر بپردازد . وودی نهایتا در سال 1983 با مدرک لیسانس هنر فارغ التحصیل شد . خودش درباره ی این مقطع زمانی اینچنین سخن می گوید : اون زمانها به الهیات خیلی علاقه داشتم و مطالعات زیادی برای کشف ریشه ی کتاب مقدس انجام میدادم ، بعد از اون درباره ی ماهیت انسان مطالعه کردم ، اطرافمو خوب نگاه می کردم و دنبال نشانه میگشتم چون معتقد بودم خدا از طریق طبیعت و به طور کلی چیزهایی که دور و بر آدمن با اون صحبت می کنه ، بعدا چشمام به حقیقت کتاب مقدس باز شد و فهمیدم این کتابیه برای کنترل مردم ، اون زمانها خیلی بچه ننه بودم و به شکل عجیبی هم مسخ کلیسا شده بودم .

 

وودی یک سال بعد به دلیل رفتار آشوبگرانه و انجام رقص و حرکات موزون در خیابان توسط پلیس بازداشت شد ، البته بازداشتش به همین ساده گی ها هم نبود و پلیس بعد از مقاومت های زیاد او و چندین بار اقدام به فرار بالاخره وی را به چنگ آورد . او حتی بعد از دستگیری هم خود را از پنجره ی ماشین پلیس به بیرون انداخت که باعث شد در ادامه  کتک مفصلی بخورد ،  در پایان هم وودی بعد از محاکمه به جای رفتن به زندان مبلغی را به عنوان جریمه پرداخت کرد .

 

اولین بار بازی در سریال پرطرفدار "Cheers"  از شبکه ی ان.بی.سی بود که وودی را  در میان علاقه مندانش  به عنوان شخصیتی طناز جا انداخت . او که پیش از بازی در این سریال هیچ گونه شهرتی چه در سینما و چه در تلوزیون نداشت بعد از مرگ نیکولاس کولاسانتو که در سریال نقش شخصیت مربی را بازی می کرد از فصل چهارم به گروه بازیگران اصلی اضافه شد و در 201 اپیزود حضور پیدا کرد که به واسطه ی همین حضور 5 بار نامزد جایزه ی امی شد و در سال 1989 آن را تصاحب کرد .

 

اولین حضور سینمایی وودی در سال 1986 با ایفای نقش کوتاهی در کمدی وزسی "گربه های وحشی" رقم خورد . سپس برای نمایش "بیلوکسی بلوز" به نویسندگی نیل سایمون در برادوی به روی صحنه رفت و در همان سال با دختر سایمون ، نانسی ازدواج کرد . وودی و نانسی در همان روز ازدواج تصمیم به طلاق گرفتند ولی وقتی به محل ثبت ازدواجشان برگشتند با در بسته روبرو شدند ، در ادامه اتفاقاتی پیش آمد که آن دو مجبور شدند برای مدتی یکدیگر را تحمل کنند ولی بالاخره پس از 10 ماه رسما از هم جدا شدند .

 

آغاز دهه ی نود برای هارلسون همراه بود با دو فیلم بسیار پرفروش . "سفیدها نمی تونند بپرند" که فیلمی کمدی با موضوع بسکتبال بود و دیگری درام "پیشنهاد بی شرمانه" به کارگردانی آدریان لین که در آن وودی نقش مردی را بازی کرد  که در ازای دریافت مبلغی هنگفت همسرش را برای یک شب به یک میلیونر مسن می دهد . او در این فیلم با بازیگران بزرگی جون رابرت ردفورد و دمی مور همبازی شد . پیشنهاد بی شرمانه  با وجود استقبال فوق العاده ی تماشاگران و فروشی دور از انتظار ، درنزد منتقدین شکست خورد به طوری که در پایان سال در مراسم تمشک طلایی جایزه ی بدترین فیلم سال به این فیلم و جایزه بدترین بازیگر نقش مکمل مرد نیز به وودی هارلسون داده شد . وودی که متولد تگزاس بود یک سال بعد برای بازی در فیلم وسترن "مسیر کابوی" انتخاب شد ، فیلمی که قرار بود به  نوعی هجویه ای باشد بر فیلم های وسترن کلاسیک ولی نتیجه ی کار برای او شکستی دیگر از آب درآمد ، هرچند این شکست زیر سایه ی اولین موفقیت بزرگ سینمایی هارلسون قرار گرفت . "قاتلین بالفطره" فیلمی بود بر اساس داستانی از کوئنتین تارانتینو و به کارگردانی الیور استون که وودی در آن نقش یک قاتل روانی را بازی می کرد. نقش آفرینی متفاوت و بسیار ترسناک او برای اولین بار توانمندی های بالایش را در خلق شخصیت های خاص و البته پیچیده نمایان کرد به طوری که در ادامه شانس این را پیدا کرد تا در فیلم  بحث برانگیز میلوش فورمن "مردم در برابر لری فلینت" در نقش اصلی ظاهر شود . هنرنمایی بی پروایانه ی او در نقش لری فلینت ، صاحب مجله ی هاسلر ، ترکیبی خارق العاده از طنز و تراژدی را به تماشاگران عرضه می کند . شاید بتوان لری فلینت را ماندگار ترین نقش آفرینی تمام کارنامه ی هنری وودی هارلسون دانست ، مردی که در راه هدفش ، شکستن تابو های جامعه دست به سوژه کردن مقدس ترین موضوعات می زند و در راه رسیدن به آزادی بیان همه چیزش را در زندگی از دست می دهد .  وودی برای این نقش آفرینی نامزد دریافت جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد شد که در نهایت این عنوان به جفری راش رسید .

 

وودی یک سال بعد بازی در شخصیت بیمار روانی را  در فیلم "سگ را بجنبان" ادامه داد ، جایی که وی در آن با دو اسطوره سینما رابرت دنیرو و داستین هافمن همبازی شد . سپس در فیلم نئو نوآر "پالموتو" به کارگردانی  فیلمساز بزرگ آلمانی فولکر اشلوندورف حضور پیدا کرد . او در ادامه در فیلم پر بازیگر ترنس مالیک ، تحت عنوان  " خط باریک سرخ " ، در کنار ستارگانی چون نیک نولتی ، شان پن ، آدرین برودی ، جان تراولتا و جورج کلونی قرار گرفت که فیلم  در پایان سال نامزد دریافت 7 جایزه ی اسکار شد . در همین دوران ، وودی برای دومین بار توسط پلیس بازداشت شد . او برای به چالش کشیدن قانون ایالتی مبنی بر تفاوت نگذاشتن بین ماری جوانا و مواد مخدر شیمیایی در حرکتی نمادین چهار گیاه مربوط به ماری جوانا را پرورش داده  و از آن فیلم گرفته بود . در نهایت وی به قید ضمانت آزاد شد .

 

هارلسون در سال 1999 در فیلم کمدی "اد تی وی" به کارگردانی ران هاوارد برای اولین بار با متیو مک کانهی همبازی شد. در همان سال در فیلم "تا استخوان مبارزه کن"  نقش بوکسوری را بازی کرد که به لاس وگاس می آید تا برای خود پول و شهرتی دست و پا کند ولی در رقابت پایانی  بعد از رو یا رویی با دوست صمیمیش بر سر دو راهی سختی قرار می گیرد . وودی در ادامه نمایش "دورترین نقطه از آفتاب" را به نویسندگی و کارگردانی خودش  در مینسوتا روی صحنه برد . پس از اتمام این کار  در آمریکا و انگلستان در چند نمایش دیگر از جمله "باران ساز" ، "آخرین روزهای هنری ماس" و "در یک روز معمولی" به ایفای نقش پرداخت تا اینکه در سال 2003 دومین نمایشش با نام "این است جوانی ما" را کارگردانی کرد . او در مدتی که در لندن به سر می برد به خاطر درگیری در تاکسی و پس از یک تعقیب و گریز برای بار سوم توسط پلیس بازداشت شد که طبق معمول به قید ضمانت آزادیش را به دست آورد . او در پایان این ماجرا 880 دلار به عنوان خسارت به راننده ی تاکسی پرداخت کرد .

 

 ادامه ی مسیر سینمایی وودی در این دهه بیشتر با بازی در نقش های مکمل همراه بود . او در "مدیریت خشم" در نقش یک مرد زن نما در کنار جک نیکلسون و آدام سندلر بازی بسیار بامزه ای داشت . در فیلم "پس از غروب" به کارگردانی برت رتنر که ادای دینی بود به فیلم های آلفرد هیچکاک ، نقش یک مامور پلیس فدرال را بازی میکند که به دنبال دستگیری یک دزد الماس بسیار حرفه ای است . وودی در ادامه در سه فیلم پشت سر هم با چارلیز ترون همبازی شد : "سرزمین شمالی" که نامزدی اسکار را برای ترون به ارمغان آورد ، "جدال در سیاتل" که در آن  وودی نقش یک پلیس عصبی را بازی می کرد و ترون در نقش همسر وی ظاهر شد و در نهایت "خوابگردی" . از نقش آفرینی های ماندگار وودی  در این دوره می توان به بازی او در انیمیشن خلاقانه ی ریچارد لینکلیتر " یک اسکنر تاریک نگر" و حضور در فیلم "جایی برای پیرمردها نیست" اثر تحسین شده ی برادران کوئن اشاره کرد . یک اسکنر تاریک نگر در ابتدا به صورت دیجیتال فیلمبرداری شد و سپس به صورت انیمیشن در آمد که مثل انیمیشن قبلی لینکلیتر "دنیای بیداری" به شدت مورد استقبال منتقدین قرار گرفت . جایی برای پیرمردها نیست هم در آن سال موفق به دریافت 4 جایزه ی اسکار از جمله بهترین فیلم شد . "پیام‌آور" فیلم بعدی هارلسون آغازی بود بر همکاری او با کارگردان مستقل و کاربلد آمریکایی  اورن موورمن . پیام آور فیلم بسیار تلخی بود ، فیلمی درباره ی افسری جوان با بازی بن فاستر که مسئولیتش دادن خبر مرگ سربازان به خانواده هایشان است . این افسر با هر خبر مرگی که می رساند خودش هم مثل خانواده های قربانی ها به آن جهان می رود و بر می گردد . هارلسون در این فیلم نقش مافوق عصبی و بی احساس بن فاستر را بازی می کند . شکستن بغض وودی در پایان فیلم به واقع یکی از احساسی ترین صحنه های اثر و یکی از ماندگارترین صحنه ها بین کل نقش آفرینی های هارلسون به حساب می آید  که بی شک عامل اصلی نامزد اسکار شدن او در این سال هم به همین صحنه بر می گردد.  این همکاری بازیگر– کارگردان هارلسون و موورمن در درام غافلگیر کننده ی "رمپارت" هم ادامه می یابد . وودی در این فیلم نقش دیو براون پلیس فاسدی را بازی می کند که با دو همسرش که با هم خواهر هم هستند در یک خانه زندگی می کند . او یک نژادپرست تمام عیار است که درباره ی خود به هیچ قید و بندی پایبند نیست ولی این ویژگی را در هیچ فرد دیگری تحمل نمی کند . در واقع رمپارت داستان نابودی تلخ و تدریجی وودی چه در زندگی شخصی و چه در محیط کاریست . به نوعی این هنر او بود که از شیطانی ترین انسان ممکن چهره ای ملموس و زمینی ساخت ، هنری که از چشمان بی ذوق منتقدین پنهان ماند .

 

هارلسون در کنار اجرای نقش های جدی با بازی در سه فیلم کمدی "سرزمین زامبی ها" ، "موج سوار" (هکاری مجدد با متئو مک کانهی) و "مدافع" یک بار دیگر استعداد شگفت انگیزش را در اجرای نقش های کمدی به رخ کشید . وی در مدافع نقش ابر قهرمانی را بازی می کند که هیچ شباهتی به قهرمانان ندارد ، شخصیتی خود درگیر و در عین حال بامزه که یک تنه میخواهد در برابر شرارت های خیابانی بایستد و در این راه همچون دیگر شخصیت های وودی سرانجامی جز نابودی ندارد .هارلسون در بازگشتش به تلوزیون به همراه  دوست قدیمیش متئو مک کانهی به عنوان کارآگاهان فصل اول سریال "کارآگاه حقیقی" انتخاب شدند که بازی فوق تصور  آنها تمام منتقدین را تحت تاثیر قرار داد هر چند این دو بازیگران توانا در فصل جوایز از ناکامین اصلی رقابت گلدن گلوب و امی بودند . از دیگر فیلم های مطرح سالهای اخیر او می توان به "هفت روانی" ، "بیرون کوره" ، "حالا میتونی منو ببینی" و سری فیلم های " عطش مبارزه" اشاره کرد .

 

وودی هارلسون با آن چشم های ترسناک غیر قابل اعتمادش بار ها در نقش پلیس های فاسد و البته گاهی هم خوب ظاهر شده است و به نوعی همواره نام او یک تیپ خاصی از مامورین را به یاد ما می آورد . زندگی او از کودکی با جنایت و فضای پلیس بازی گره خورده است . خود وودی کثافت کاری های پدرش را عامل مرگ مادرش و تنها شدن وی می داند ، در فیلم هایش هر لحظه باید منتظر یک خرابکاری از او بود ، در بسیاری از لحظات کله اش کار نمی کند و به هیچ وجه نمی تواند ادای آدم های باهوش را دربیاورد.

 

وودی یک فعال جدی محیط زیست است . او در سپتامبر 2007 در گردهمایی بزرگ مدافعین محیط زیست که به مدت سه روز در آمستردام برگزار شد شرکت کرد . در ادامه  به همراه چند نفر دیگر بنری را چاپ کرد و روی پل سانفرانسیسکو به نمایش گذاشت که روی آن نوشته شده بود :جنگل های باستانی با ارزش ترند یا طلا ؟ این حرکت در اعتراض به سخنرانی مدیر عامل شرکت بزرگ پالکو بود که گفته بود این طلاست که قوانین رو وضع می کنه . در سال 2003 برای رساندن پیام برخورد درست با محیط زیست و گوشزد کردن وضعیت وخیم آب و هوای کره ی زمین  در حرکتی نمادین مسافت سیاتل تا لوس آنجلس را دوچرخه سواری کرد . وودی همچنین از حامیان بزرگ ماری جوانا و حشیش است و برای لغو قانون منع استفاده ازآن تلاش های زیادی کرده است ، او یکی از مشاورین ارشد سازمان ملی اصلاح قوانین ماری جوانا است . سالهاست که گیاه خوار است و به هیچ وجه گوشت و لبنیات پر چرب نمی خورد ، او حتی شکر و آرد را هم از برنامه ی غذاییش حذف کرده است . در سال 2011 عکس او به همراه کسانی چون جسیکا چستین به عنوان یکی از بیست شخصیت مشهور گیاهخوار جهان روی تمبر های سازمان پتا ( حمایت از حقوق حیوانات ) به چاپ رسید . در سال 2010 در مسابقه ی فوتبال خیریه ای در الدترافورد مقابل منچشتر یونایتد به میدان رفت که تیمش در ضربات پنالتی پیروز شد . در سال 2012 هم در برابر تیم ملی انگلستان قرار گرفت . این دو مسابقه به همت یونیسف برگزار شد . دانشگاه نیویورک نیز برای فعالیت های مستمر او برای مسائل زیست محیطی و خیرخواهانه به وی مدرک افتخاری اهدا کرد . وودی بارها در مجامع عمومی اعتراضش را به حمله نظامی آمریکا به عراق اعلام کرده است ، همچنین اعتقاد دارد در حادثه ی یازدهم سپتامبر و تخریب برج های دوقلو ، افرادی از خود حکومت آمریکا گرداننده ی ماجرا بودند.

 

وودی که از 1987 با با لارا لویی  رابطه داشت در بیست و هشتم دسامبر 2008 با او ازدواج کرد . هر سه دختر آنها  دنی ، زویی و ماکانی قبل از ازدواجشان به دنیا آمده اند . او در حال حاضر در کاستاریکا زندگی می کند.

 

برخی نکات :

 

  • وودی از دوستان صمیمی اوون ویلسون است.

  • بازیگر محبوبش بیل موری است.

  • اصالتی انگلیسی ، اسکاتلندی و آلمانی دارد.

  • نقش آفرینی اش در رمپارت را بهترین حضور سینماییش می داند.

  • در زندگی واقعی به برقراری روابط جنسی زیاد از حد اعتیاد دارد.

  • در یک سال 17 شغل مختلف را امتحان کرده است .

  • قرار بود در فیلم "زمانی برای کشتن" در نقش اصلی ظاهر شود که انتخاب وی ، با اعتراض جان گریشام ، نویسنده ی کتاب همراه شد . در نهایت متئو مک کانهی جایگزین وودی شد.

  • گروه راک "رد هات چیلی پپرز" آهنگی را با نام "وودی" در وصف او خوانده اند.

  • در سال 1991 برای تجربه ی زندگی آفریقایی به شهر نایروبی در کشور کنیا رفت و برای چند هفته داخل چادری در حومه ی شهر زندگی کرد.

  • از کاندیدا های بازی در نقش اول فیلم "زیبایی آمریکایی" بود.

 

نقل قول ها :

 

همیشه دوست داشتم پولدار و مشهور بشم ولی وقتی به اونها رسیدم فهمیدم هر دوشون پوچ و توخالی اند. چیزی که امروز برام مهمه داشتن ارتباط خوب با خانواده و دوستامه . طبیعت چیز دیگه ایه که خیلی واسم مهمه.

 

از وقتی که خیلی کوچک بودم طبیعت برام اهمیت ویژه ای  داشت. یادمه همون موقع ها میخواستم  مقاله ای دو سه صفحه ای درباره محیط زیست و انتقراض گونه های جانوری بنویسم اما به خودم اومدم و دیدم نوشته هام به پنجاه صفحه رسیده. کلا رابطه ی شدیدی با هم داریم.

 

وقتی که 24 ساله بودم صورتم پر جوش و لک بود . یه روز توی اتوبوس یه دختره بهم گقت اگه خوردن لبنیاتو قطع کنی تمام جوشات سه روزه میره . حقا که دختر راستگویی بود. از اون روز تا حالا لبنیات نخوردم.

 

وقتی که علف می کشم یا زیادی مشروب می خورم فقط گریه می کنم ، کلا گریه کردنو خیلی دوست دارم.

 

من همیشه سعی میکنم وجه معنوی زندگیمو تقویت کنم ، من نگاهی مشابه  به مسیح و محمد (ص) دارم . اونها بهترین چیزهارو به مردمانشون عرضه کردند. گاندی هم در زمانه ی ما به همین گونه بود.

 

من یک آنارشیستم و اعتقادی به سیاست ندارم . به نظر من مردم بدون وجود حکومت ها بهتر میتونن در کنار هم زندگی کنند.

 

خود مبارزه با تروریسم هم نهایتا منجر به تروریسم میشه.

 

آلوده کردن کره ی زمین توسط کارخانه ها و شرکت های بزرگ کشور ما بزرگترین نقض حقوق بشره اما فعلا که سیاست مدارهای آمریکایی مشغول محکوم کردن کشورهای دیگه هستند.

 

در گذشته خشونت یک داروی مقوی برای غرایز جنسیم بود.

 

من تنها مرد خانوادم  و چهار تا زن شگفت انگیز احاطم کردند. واقعا برای آینده ی تک تکشون نگرانم.

 

من کلا اهل دود و دمم . من نمی خوام قوانین حقوقی به من بگن چی بکشم و چی نکشم ، این یک مسئله ی کاملا شخصیه ، حرف اونها وقتی درسته که امثال من در این کشور بخوان به دیگران آسیب بزنند.

چه فرقی داره مرد یا زن ، فلسطینی یا اسرائیلی ، عراقی یا آمریکایی ، پروتستان یا کاتولیک ؟ مردم فقط میخوان در دنیایی تمیز و عاری از جنگ  در آزادی و عدالت زندگی کنند ، اینه خواسته ی اکثریت مردم ، چیزی که حکومت ها زیر بارش نمیرن.

 

من نمیخوام بچه هام توی محیط زمخت لوس آنجلس بزرگ بشن ، نمیخوام توی حال و هوای سینما و صعود ها و سقوط های مختص خودش باشند ، نمی خوام از این حرفه ضربه ببینند  و احساساتشون جریحه دار بشه  اما چه کنم که دو تا از دخترهام راه بازیگر شدنو پیش گرفتند.

 

دولت ما با جلوگیری از انتقال کمک های مردمی به خاور میانه جان میلیون ها نفر انسان بی گناه را می گیرد.

 

آرزو دارم میتونستم توی فیلم "احمق و احمق تر" بازی کنم.

 

جنگل ها ریه های کره ی زمینند ، اگر شما نفس می کشید پس در برابر محیط زیست مسئولید.

 

من آدمی در حصار زمان نیستم ، ساعت به هیچ کار من نمیاد.

 

من دوست ندارم درباره ی گذشته حسرت بخورم اما کاش می تونستم بیشتر بابامو ببینم و باهاش باشم.

 

انگلستانو خیلی دوست دارم ، مردمشو ، پارک هاشو و تئاترهاشو.

 

یک لحظه اندیشیدن با ارزشتر ازهزاران ساعت دعا کردنه.

 

چهره ی دولت ها عوض میشه ولی چیزی که همیشه پابرجاست دعوا بر سر نفته.

 

وقتی بیست سالم بود حسابی تحت فشار جنسی بودم و نمی دونستم کار درست چیه که انجام بدم . آخر چاره ی کار رو در رفتن پیش پدر روحانی دیدم ، پدر ازم پرسید عاشقی ؟ گفتم آره ، گفت خوب پس برو عشق و حالتو بکن ! این بهترین حرفی بود که توی تمام عمرم شنیدم.

 

مطالب مرتبط :

وودی هارلسون ، به انبوه ستارگان فیلم جدید جورج کلونی پیوست

وودی هارلسون ، بازیگر جدید فیلم "جنگ سیاره ی میمون ها"

بازگشت به لیست
دیدگاه کاربران
نام: